تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
كه بدان قايم بمانى با خدا * مىنگردى هيچ نوع از حق جدا 6555 گرچه اكنون بنده سلطان شوى * ترجمان و نايب سبحان شوى جن و انس و نيك و بد از تو برند * در جهان از خوان تو نعمت خورند چون سليمان مالك عالم شوى * همچو عيسى بر سر گردون روى 6558 هرچه خواهى آن شود اندر جهان * بر تو پيدا گردد اسرار نهان گفت مورى ايها النمل ادخلوا * كه سليمان شد روان با صد غلو « 1 » لشكر بسيار با او در عبور * از سم اسبانشان گرديد « 2 » دور 6561 هر يكى سوى مقام خود رويد * تا ز سم اسپشان سالم شويد از سليمان گرچه آگه گشت مور * مور را خود كى بود آن فهم و زور كز سليمان گردد او واقف تمام * شاه را هم شاه داند نى غلام 6564 آگهى خلق باشد همچنين * از بزرگى ولى راستين فهم ايشان را چو فهم مور دان * پيش اسرار سليمان بىگمان قطره‌اى دانست از آن درياى هول * تا كه كرد از سم اسپان مور حول 6567 زان قدر دانش رهيد از سم اسب * كى تواند علم دل را كرد كسب علم دل را نى حد است و نى كران * اوليا را داد يزدان در جهان شرح آن اقليم و علم است اين كتاب * گرچه من با جملگان كردم خطاب 6570 غير مرد حق كه جسمش گشت جان * كى در آن اسرار پويد زين بيان او كند فهم اين‌چنين اسرار را * كى پذيرد غير نور انوار را نور را هم نور بيند دايما * نور هم بر نور شيند دايما 6573 چون نباشد نور كى بيند بصر * چهره‌هاى شاهدان چون قمر هرك را چشمى است بيند نقش‌ها * آفتاب و ماه و انجم بر سما همچنين با چشم دل هر جان پاك * نقش‌ها بيند برون از آب « 3 » و خاك 6576 هرك را بخشيد يزدانش بصر * بر چنان كس هست ايزد جلوه‌گر مىكند عرضه به وى اسرار را * تا ببيند صنع پرانوار را آن سراير در كتابم مدرجند * فهم آن را كى كند هر ارجمند 6579 اهل دل دانند كان سر از كجاست * فهم آن سر كردن ايشان را رواست
هامش
( 1 ) - غلو به تخفيف - و - خوانده مىشود و شايد علو ( هم به تخفيف - و - ) باشد به معنى بزرگ‌منشى نمودن ، تكبر ، تجبر ( 2 ) - مج : گرديت ( 3 ) - مج : زين آب
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 295 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو