كه بدان قايم بمانى با خدا * مىنگردى هيچ نوع از حق جدا
6555 گرچه اكنون بنده سلطان شوى * ترجمان و نايب سبحان شوى
جن و انس و نيك و بد از تو برند * در جهان از خوان تو نعمت خورند
چون سليمان مالك عالم شوى * همچو عيسى بر سر گردون روى
6558 هرچه خواهى آن شود اندر جهان * بر تو پيدا گردد اسرار نهان
گفت مورى ايها النمل ادخلوا * كه سليمان شد روان با صد غلو « 1 »
لشكر بسيار با او در عبور * از سم اسبانشان گرديد « 2 » دور
6561 هر يكى سوى مقام خود رويد * تا ز سم اسپشان سالم شويد
از سليمان گرچه آگه گشت مور * مور را خود كى بود آن فهم و زور
كز سليمان گردد او واقف تمام * شاه را هم شاه داند نى غلام
6564 آگهى خلق باشد همچنين * از بزرگى ولى راستين
فهم ايشان را چو فهم مور دان * پيش اسرار سليمان بىگمان
قطرهاى دانست از آن درياى هول * تا كه كرد از سم اسپان مور حول
6567 زان قدر دانش رهيد از سم اسب * كى تواند علم دل را كرد كسب
علم دل را نى حد است و نى كران * اوليا را داد يزدان در جهان
شرح آن اقليم و علم است اين كتاب * گرچه من با جملگان كردم خطاب
6570 غير مرد حق كه جسمش گشت جان * كى در آن اسرار پويد زين بيان
او كند فهم اينچنين اسرار را * كى پذيرد غير نور انوار را
نور را هم نور بيند دايما * نور هم بر نور شيند دايما
6573 چون نباشد نور كى بيند بصر * چهرههاى شاهدان چون قمر
هرك را چشمى است بيند نقشها * آفتاب و ماه و انجم بر سما
همچنين با چشم دل هر جان پاك * نقشها بيند برون از آب « 3 » و خاك
6576 هرك را بخشيد يزدانش بصر * بر چنان كس هست ايزد جلوهگر
مىكند عرضه به وى اسرار را * تا ببيند صنع پرانوار را
آن سراير در كتابم مدرجند * فهم آن را كى كند هر ارجمند
6579 اهل دل دانند كان سر از كجاست * فهم آن سر كردن ايشان را رواست
هامش
( 1 ) - غلو به تخفيف - و - خوانده مىشود و شايد علو ( هم به تخفيف - و - ) باشد به معنى بزرگمنشى نمودن ، تكبر ، تجبر
( 2 ) - مج : گرديت
( 3 ) - مج : زين آب