چون از آنجا آمد اين آواز هول * لاجرم سامع كند آن سوى حول
6474 ليك آوازى كه آن آيد ز تون * سامع آنسو چون رود گردد نگون
ظاهر مردان اگر باشد خراب * همچنانكه مست از جام شراب
بگذر از ظاهر به باطن درنگر * كان نى « 1 » هستى بود پر از شكر
6477 گرچه نىهاى دگر سبزند و تر * ليك خالى اوفتادند از شكر
جمله از خيرند خالى « 2 » و تهى * نيست اندر جان و دلشان آگهى
ظاهراً خوب و به باطن زشت و دون * آنچنانكه سبزههاى بام تون
6480 خوبى ايشان چو سبزه گلخن است * روىپوش جان بد نقش تن است
عكس ايشان مؤمنان چون گلشناند * بر سپهر عشق چون خور روشناند
در ميان حالشان فرقى است هول * گر به ظاهر يك نمايد هر دو قول
6483 ناله يكسان است ليكن حالها * نيست يكسان نيك دان اى بو الوفا
آه يك باشد ز ذوق از فرح « 3 » * و آه يك از سوز و درد و از ترح
همچنان آن يك بنالد از الم * وين دگر نالد ز ذوق بىستم
6486 ظاهراً گر هر دو مىماند به هم * يك بود از راحت و يك از الم
پس ز ظاهر بگذر و معنى طلب * تا نمايد مر ترا ديدار رب
همچنين هم مرگ نيكان و بدان * گر به صورت هست يكسان در جهان
6489 ليك در معنى بود فرقى بدان * در ميانه از زمين تا آسمان
فرق را از حال بنگر نى ز قال * تا برى دُرها ز بحر ذو الجلال « 4 »
پادشاهى گر بگويد مسجدى * ساختن بايد براى ساجدى
6492 تا مسلمانان در آن طاعت كنند * پنج نفس شوم را از بن كنند
گرچه باشد در فصاحت ابتر آن * جمله بپذيرند گفتش را ز جان
فاضلان آن گفت را از اعتقاد « 5 » * بىگمان گيرند با صد اجتهاد
6495 جملگان رو با عمارت آورند * تا در آن كوشش ز شه خلعت برند
ور كند آن امر را مردى گدا * گرچه گويد با فصاحت خلق را
پندها و وعظهاى بىكنار * با عبارات مزيّن چون نگار
هامش
( 1 ) - اساس و مج : نيى
( 2 ) - مج : و خالى
( 3 ) - اساس : فرج
( 4 ) - مج : اين بيت را اضافه دارد :پادشاهى گر بگويد در گذر * مسجدى سازيد اينجا زودتر( 5 ) - مج : در زمان آن گفت شهر از اعتقاد