تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
چون از آنجا آمد اين آواز هول * لاجرم سامع كند آن سوى حول 6474 ليك آوازى كه آن آيد ز تون * سامع آن‌سو چون رود گردد نگون ظاهر مردان اگر باشد خراب * همچنان‌كه مست از جام شراب بگذر از ظاهر به باطن درنگر * كان نى « 1 » هستى بود پر از شكر 6477 گرچه نىهاى دگر سبزند و تر * ليك خالى اوفتادند از شكر جمله از خيرند خالى « 2 » و تهى * نيست اندر جان و دلشان آگهى ظاهراً خوب و به باطن زشت و دون * آن‌چنان‌كه سبزه‌هاى بام تون 6480 خوبى ايشان چو سبزه گلخن است * روىپوش جان بد نقش تن است عكس ايشان مؤمنان چون گلشن‌اند * بر سپهر عشق چون خور روشن‌اند در ميان حالشان فرقى است هول * گر به ظاهر يك نمايد هر دو قول 6483 ناله يكسان است ليكن حال‌ها * نيست يكسان نيك دان اى بو الوفا آه يك باشد ز ذوق از فرح « 3 » * و آه يك از سوز و درد و از ترح همچنان آن يك بنالد از الم * وين دگر نالد ز ذوق بىستم 6486 ظاهراً گر هر دو مىماند به هم * يك بود از راحت و يك از الم پس ز ظاهر بگذر و معنى طلب * تا نمايد مر ترا ديدار رب همچنين هم مرگ نيكان و بدان * گر به صورت هست يكسان در جهان 6489 ليك در معنى بود فرقى بدان * در ميانه از زمين تا آسمان فرق را از حال بنگر نى ز قال * تا برى دُرها ز بحر ذو الجلال « 4 » پادشاهى گر بگويد مسجدى * ساختن بايد براى ساجدى 6492 تا مسلمانان در آن طاعت كنند * پنج نفس شوم را از بن كنند گرچه باشد در فصاحت ابتر آن * جمله بپذيرند گفتش را ز جان فاضلان آن گفت را از اعتقاد « 5 » * بىگمان گيرند با صد اجتهاد 6495 جملگان رو با عمارت آورند * تا در آن كوشش ز شه خلعت برند ور كند آن امر را مردى گدا * گرچه گويد با فصاحت خلق را پندها و وعظهاى بىكنار * با عبارات مزيّن چون نگار
هامش
( 1 ) - اساس و مج : نيى ( 2 ) - مج : و خالى ( 3 ) - اساس : فرج ( 4 ) - مج : اين بيت را اضافه دارد :پادشاهى گر بگويد در گذر * مسجدى سازيد اينجا زودتر( 5 ) - مج : در زمان آن گفت شهر از اعتقاد