تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
پس ورا افزون بود اجر از ملك * گر به صورت ره ندارد بر فلك 6441 مصطفى گفت آنچه من بر آسمان * ديدم آن را ديد يونس در جهان عين آن را ديد او در بطن حوت * داشت همچون من در آن مظهر قنوت آنچه عيسى را شد آن بر آسمان * يونس اندر بطن ماهى يافت آن 6444 گر نهى زر را به بالا يا به پست * هر دو را يك دان اگر عقليت هست ور بود نقره به بالا زر به زير * زر « 1 » بود بالا يقين دان اى دلير ذات چيزى چون بود خوب و گزين * گر نهى بر آسمان يا بر زمين 6447 آن همان باشد گذر از تحت و فوق * تا فزايد در تو يزدان عشق و شوق زير و بالا صورت آمد اى پسر * چشم جان بگشا و در معنى نگر تا ببينى بىجهاتش « 2 » همچو ما * برتر از هستى اين ارض و سما 6450 در جهان تابان چون اندر جسم جان * هم بود پيدا و هم باشد نهان ظاهر و باطن وى است و غير نيست * هر نظر را اندرين سر سير نيست رنج‌ها بايد كشيدن تا ترا * گرددت حاصل چنين ذوق و صفا 6453 بايدت فانى شدن از خويشتن * پاك گشتن از حجاب ما و من جان مطلق گشتن اندر اجتهاد * تا شوى آخر ز سلك آن عباد زانكه تو چون بندگى از جان كنى * جان شوى كلى اگرچه در تنى 6456 عمر خود را صرف در طاعات كن * بهر عقبى ترك اين راحات كن تا برى زين رنج گنج آن سرى * چون شوى از راحت دنيا برى راحت دنيا نماند عاقبت * پس طلب كن راحتى در آخرت 6459 كين نماند و آن بماند جاودان * اى خنك جانى كه شد جوياى آن ماند اندر راحت « 3 » عقبى ابد * بىتن و بىجان بود زنده احد باشد او قايم به حق در دو جهان * شاد و خندان بىزمين و آسمان 6462 نظم ما را منگريد « 4 » از روى قال * بگذريد از قال سوى بحر حال

[ از اوليا كسى بو برد كه نور اوليا درو باشد ]

در بيان آنكه از اوليا كسى بو برد كه از نور اوليا درو جزوى باشد ، به صورت ظاهرشان ننگرد و به لفظ و « 5 » عبارتشان نظر كند . « 6 » زيرا اوليا از ابتدا كه درين عالم « 7 » موجود شدند دايم در طلب حق بودند ، به
هامش
( 1 ) - اساس : زو ( 2 ) - مج : جهانش ( 3 ) - مج : راحتى ( 4 ) - مج : ننگريد ( 5 ) - مج : « و » ندارد ( 6 ) - مج : نكند ( 7 ) - مج : جهان
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 289 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو