تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
وارث استاد اگر شاگرد بود * مر ورا استاد دان هم اى عنود زانكه شد در پيشه استاد تمام * شيره‌اش در جوش شد « 1 » خالص مدام 6390 خم اين چون گشت پر از خم او * هر دو را يك بين مگو از جهل دو هر دو يك چيزند بگذر از ظروف * گر تو بر مظروف آن دارى وقوف اين همان است آن همين اندر مذاق « 2 » * هركه اين يك را دو بيند هست عاق 6393 روحُهُ روحى وَ روحى روحُهُ « 3 » * فهم كن اين گفت را زان خاص هو گفت منصور است بگذر از دوى * تا چو او در بحر وحدت يك شوى دو نگويى چون يكى رويت نمود * غير حق چيزى نبينى در وجود 6396 امتان شاگرد و استادان رسل * زانكه ايشانند هادى سبل مصطفى زان گفت اين را برملا * من معلم آمدم بهر شما تا ز من دانا شويد از علم حق * تا دهمتان ز آنچه مىدانم سبق 6399 بر صراط راستتان « 4 » واقف كنم * مر شما را همچو خود كاشف كنم تا برد هركس ز گفت من برى * تا خورد هركس ز گفت من خورى يك شود از من سپاهى يك امير * يك رود سوى فلك يك بر اثير 6402 جمله را هستى دهم از نور خود * كس نماند بىنصيب از نيك و بد هركه افزون‌تر برد مقبل‌تر است * پيش يزدان بىگمان مجمل‌تر است وانكه هرچه داشتم من « 5 » برد او * چون نيابى مر مرا او را بجو 6405 در حقيقت او منم غيرش مدان * خدمتش از جان گزين كن در جهان گفت اصحابى پيمبر كالنجوم * هر يكى گشتند دانا زين علوم هر يكى ز ايشان بود هادى ترا * بگذراند از چنين وادى ترا « 6 » 6408 از چنين وادى كه كل گمراهى است * هركه در وى رفت بىشك واهى است خلق سرگشته درو از مرد و زن * مبتلا و بىمراد اندر محن آنك ازين وادى رهيد از وى رهند * چون زمام خود به دست او دهند 6411 دستگير گمرهان مرد خداست * حاكم است و در جهان فرمانرواست « 7 » نايب حق است در ارض و سما * گمرهان را اوست دايم رهنما
هامش
( 1 ) - مج : خوش بد ( 2 ) - اساس : ملاق ( 3 ) - مصراع از حسين منصور حلاج است ( 4 ) - مج : راستان ( 5 ) - مج : مى ( 6 ) - اين بيت و دو بيت بعدى در مج نيست ( 7 ) - مج : فرمان و راست -