تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
6363 مصطفى را بود آن عالىمقام * كز خدا ديدار بودش هم‌كلام « 1 » امتش را هم رسد آن نوع كام * كل به عوان او رسند اندر مرام زين تمنا برد موسى كاى خدا * بودمى از امتان مصطفى 6366 زانكه امت را ازو رويت رسد * هر يكى را زو چنين دولت رسد چونكه موسى را نشد اندر طلب * با وجود معجزه ديدار رب امتان مصطفى را گشت آن * ملكت ديدار بىپرده عيان 6369 گفت موسى آنچه دور رحمت است * آن گذشت از رحمت آنجا رويت است غوطه ده موسى خود را در بحار * از ميان دوره احمد برآر گفت يا موسى بدان بنمودمت * راه آن خلوت بدان بگشودمت 6372 كه « 2 » تو زان دورى درين دور اى كليم * پا بكش زيرا دراز است اين گليم هم بفرمودش خدا رو صبر كن * من برم در بحر عشقت بىسفن بىتن خاكى رسانم مر ترا * اندر آن دوران به نزد مصطفى 6375 تا برى همچون صحابه آن عطا * هم رسد ديدار بىخوف و رجا اين تمنّا من نهادم در دلت * در درون اين تن آب‌وگلت چونكه خواهان كردمت من عاقبت * خواهمت دادن بدان در آخرت 6378 صبر كن هم عاقبت آن را برى * چونكه اندر جست‌وجوى مادرى دان كه هر جوينده يابنده بود * آنچه مىجويد ورا حاصل شود خوش رسانم من ترا در دور او * تا روى چون امتانش بر علو 6381 ملك ديدارت رسد از مصطفى * بلكه گردى بر صحابه مقتدا نى كه از استاد شاگرد گزين * مىشود چون او در آن دانا يقين صنعتش را چون پذيرا شد تمام * مقتدى بود « 3 » مقتدا گشت و امام 6384 خاص شاگرد او بود كاستاد شد * همچو استاد از علوم آباد شد ليك شاگردى كه اندك برد ازو * وز چنان گنجى رسيدش يك تسو باشد او شاگرد دون و ناخلف * كى چو استادش بود عز و شرف 6387 جهد بايد كرد تا استا شود * ورنه كى آن پيشه را وارث بود
هامش
( 1 ) - مج : اين بيت را اضافه دارد :امتان مقبلش را هم ازو * مىنمايد عالم ديدار رو( 2 ) - مج : گر ( 3 ) - مج : بد