6363 مصطفى را بود آن عالىمقام * كز خدا ديدار بودش همكلام « 1 »
امتش را هم رسد آن نوع كام * كل به عوان او رسند اندر مرام
زين تمنا برد موسى كاى خدا * بودمى از امتان مصطفى
6366 زانكه امت را ازو رويت رسد * هر يكى را زو چنين دولت رسد
چونكه موسى را نشد اندر طلب * با وجود معجزه ديدار رب
امتان مصطفى را گشت آن * ملكت ديدار بىپرده عيان
6369 گفت موسى آنچه دور رحمت است * آن گذشت از رحمت آنجا رويت است
غوطه ده موسى خود را در بحار * از ميان دوره احمد برآر
گفت يا موسى بدان بنمودمت * راه آن خلوت بدان بگشودمت
6372 كه « 2 » تو زان دورى درين دور اى كليم * پا بكش زيرا دراز است اين گليم
هم بفرمودش خدا رو صبر كن * من برم در بحر عشقت بىسفن
بىتن خاكى رسانم مر ترا * اندر آن دوران به نزد مصطفى
6375 تا برى همچون صحابه آن عطا * هم رسد ديدار بىخوف و رجا
اين تمنّا من نهادم در دلت * در درون اين تن آبوگلت
چونكه خواهان كردمت من عاقبت * خواهمت دادن بدان در آخرت
6378 صبر كن هم عاقبت آن را برى * چونكه اندر جستوجوى مادرى
دان كه هر جوينده يابنده بود * آنچه مىجويد ورا حاصل شود
خوش رسانم من ترا در دور او * تا روى چون امتانش بر علو
6381 ملك ديدارت رسد از مصطفى * بلكه گردى بر صحابه مقتدا
نى كه از استاد شاگرد گزين * مىشود چون او در آن دانا يقين
صنعتش را چون پذيرا شد تمام * مقتدى بود « 3 » مقتدا گشت و امام
6384 خاص شاگرد او بود كاستاد شد * همچو استاد از علوم آباد شد
ليك شاگردى كه اندك برد ازو * وز چنان گنجى رسيدش يك تسو
باشد او شاگرد دون و ناخلف * كى چو استادش بود عز و شرف
6387 جهد بايد كرد تا استا شود * ورنه كى آن پيشه را وارث بود
هامش
( 1 ) - مج : اين بيت را اضافه دارد :امتان مقبلش را هم ازو * مىنمايد عالم ديدار رو( 2 ) - مج : گر
( 3 ) - مج : بد