تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مال و جاهش از همه افزون بود * از شهش بىجد عنا « 1 » حاصل شود همچنين مىدان كه در راه خدا * مىرسد طاعات هريك را جزا 6354 هركه صادق‌تر بود افزون بود * مرد عاليقدر كى چون دون برد ليك آن كو با ولى حق رسيد * گشت او را از دل و از جان مريد دان كه بر گنجى رسيد آن نيك‌بخت * شد مر او را بىكرانه مال و رخت 6357 محتشم از شاه گشته است آن فقير * احتشامى كه ندارد آن نظير « 2 » آنچه شه بخشد بدان بنده مهين * جنس آن خود كى رسد با هر كهين جمله پيشش چون غلامان سر نهند * گرچه پيش ديگران مير و مهند 6360 پس بجو مرد خدا را روز و شب * تا رسد از وى ترا ديدار رب زانكه ديدار حق آمد منتها * رو فدا كن بهر آن تو خويش را دولت بىمنتها آن است و بس * هر نبى كه داشته است آن دسترس

[ تمناى موسى از خدا جهت رويت دور مصطفى ( ص ) ]

در بيان آنكه از انبيا مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم - به ديدار مخصوص بود « 3 » ، پس موسى - عليه السلام - ازين‌رو تمنا مىبرد كه كاشكى من از امت مصطفى - صلى الله عليه و سلم « 4 » - بودمى ؛ و در حقيقت تمناى ديدار داشت ؛ چون مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم - فرمود كه : بعثت معلما ، پس يقين شد كه اوليايى كه امت مصطفايند - صلى الله عليه و سلم « 5 » ، ايشان را ديدار خواهد بودن « 6 » . زيرا از آن شاگردان مقبل‌اند كه صنعت استاد را تمام آموختند و به منتهاى آن علم - كه ديدارست - رسيدند و آن دولت ميسرشان شد . لاجرم مىفرمايد كه : اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم آنچه از من رسد ازيشان هم همان خواهد رسيدن . چون « 7 » دامن ولى و اصل « 8 » بگيرند دامن مرا گرفته باشند و آن خود منم كه در صورت او روى مىنمايم . چنان كه در غزل گفته شد « 9 » :
مثال من تو نيابى ميان انس و ملك * نبوده است و نباشد مرا كسى همتا مثالم ار تو بيابى بدانكه من باشم * به صورت دگرى آمده برون عمدا ز جيب هر ولىاى دان كه سر كنم بيرون * كه هركه بيند گويد نبود مثل ورا سوار شمع و چراغم مثال شعله نور * دوى مبين كه هميشه يكى است نور خدا
هامش
( 1 ) - مج : بىحد غنا ( 2 ) - مج : پيش جاهش خواجه چبود يا امير ( 3 ) - مج : عليه السلام مخصوص بود ( 4 ) - مج : عليه السلام ( 5 ) - مج : عليه السلام ( 6 ) - مج : ايشان هم صاحب ديدارند ( 7 ) - مج : چو ( 8 ) - مج : و اصل را ( 9 ) - مج : چنان كه گفته‌اند .
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 285 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو