تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
6279 حظّ از آن رخسار بينايى برد * چاشنى از علم دانايى برد طفل يك‌ساله چه داند قدر علم * پيش او بهتر بود از علم خلم « 1 » خلم را ليسد ز بينى بىحذر * نبود او را هيچ نفرت از قذر « 2 » 6282 اهل دنيا را چنين دان در جهان * از بد و نيك از كهان و از مهان ليك آن كس « 3 » كو ز حق دارد بصر * جز خدايش مىنيايد در نظر پيش او بركار يزدان است و بس * نيست در كارش « 4 » شريكى هيچ‌كس 6285 نزد آن قدرت همه چون آلتند * گرچه اندر قال و اندر حالتند روى صانع بين ز صنعش دم‌به‌دم * در بد و در نيك و در شادى و غم آشنا مىشو درين بينش مدام * تا شوى سرمست و باقى زان مدام 6288 در ترقى باش ازين ديدار تو * تا شوى آخر از آن احرار تو جز خدا را حصن جان خود مساز * تا شود مكشوف و پيدا بر تو راز رو توجه سوى وجه الله كن * تا شوى ينبوع « 5 » علم من لدن 6291 پيش آنها كاندرين ره سالك‌اند * غير وجه الله فنا و هالك‌اند زين هلاكت بگذر و پرهيز كن * نو شو از مالك گذر كن از كهن مىگذر هر لحظه از هستى خويش * تا شوى از نيستى در قرب بيش 6294 عاشقان را جوى تا عاشق شوى « 6 » * بر فلك همچون ملك بىپر روى چون پرد با پر عشق اين مرغ جان * بگذرد از عرش و فرش اندر زمان هر كجا خواهى برد آن پر ترا * در جهان جان كند سرور ترا 6297 صد هزاران‌ساله ره را هر دمى * پرزنان پرى به شادى بىغمى چون سوار عشق گردى « 7 » اى پسر * شادمان باش و از آن پس غم مخور اى خنك جانى كه عشقش شد شعار * بخت و اقبالش بود دايم دثار 6300 گرددش مقصود حاصل بىعنا * همچو عيسى جاى او باشد سما نى سمايى كه بود مايه‌اش دخان * بل سمايى كان بود پاك از مكان باشد آن بىچون و پاك از نقش و جا * ساده و بىرنگ چون باد صبا 6303 چون بهاران ساده و بخشد نقوش * صد هزاران گون به اشجار و غروش « 8 »
هامش
( 1 ) - خلم : خلط بينى ( 2 ) - اساس : فذر ، قذر - چرك و پليدى ( 3 ) - مج : كو ( 4 ) - مج : نيست كارش ( 5 ) - ينبوع : چشمه ، ( 6 ) - مج : از خدا مىخواه تا عاشق شوى ( 7 ) - مج : گشتى ( 8 ) - مج : عروس . آيا غروش در نسخه اساس به معنى « خروش » است ؟ در لغت‌نامه هيچ معنى مناسبى نيافتم .