تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
هر دمى حالى « 1 » نو از من اى فتى * مىرسد اندر تو بگشا چشم را پس به خويش آ و ببين در خود مرا * نيستم يك لحظه‌اى از تو جدا 6228 با تو من چه مىكنم آن را ببين * دم‌به‌دم پيدا و پنهان در كمين پس مرا بشناس از آن بگذر ز غير * تا شود حاصل ترا زين ديد سير تا مرا در خود ببينى بىحجاب * چون چنين بينى گشايم بر تو باب 6231 تا برون آيى ازين زندان جسم * تا مسمى را ببينى بى ز اسم چون رسى اندر مسمى بعد از آن * آن مسمى را به هر اسمى بخوان اسم آن باشد كه تو بر وى نهى * زانكه از ديدار بخشش‌ها دهى 6234 اسم كان را تو نهى رهبر شود * رهرو از اسماى تو خوش‌تر رود زانكه آن اسم نو از ديدار خاست * سوى ديدار اسم خوبت رهنماست ملك خود را هرچه خواهى نام نه * در زمين خود به هر سو گام نه 6237 اسم چون جام است و باده آن توست * آن توست اين اسم‌ها مىدان درست دور دور توست و گفتار آن توست * چون توى خورشيد انوار آن توست هرچه گويى رهبر آن باشد يقين * گر بگويى تو ز كفر و گر ز دين « 2 » 6240 هر دو را باشد اثر يكسان بدان * بر مثال آنكه در ره كاروان منتظر باشند آبادانىاى * تا رهند از غول و از ويرانىاى ناگهان بانگى رسد از يك طرف * نيك و بد يكسان « 3 » نمايد در شرف 6243 مدح و ذم يكسان نمايد جمله را * زانكه هر دو شد خفير و رهنما زان دو بانگ مختلف ايمن شدند * شادمان در ايمنى ساكن شدند بانگ و اصل چون ز قصر منزل است * آن‌چنان بانگى به دل‌ها نازل است 6246 از ثنا و از سخط آن‌سو روى * سوى آن آواز دو اسپه دوى ور رسد بيرون ز منزل آن ندا * باشد آن حمد و ثنا سهو خطا رفتنت از ره سوى آواز او * سخت بد دان گرچه بنمايد نكو 6249 هرچه بينا گويد آن را ورد ساز * تا در بسته شود بىقفل باز جانب امنت برد گفتار او * گر بدى اغيار گردى يار او كار او دارد مرو هر سوى تو * او نمايد عاقبت بىپرده رو 6252 پيش آن چوگان قدرت همچو گوى * خوش همى دو غلط غلطان سو به سوى
هامش
( 1 ) - مج : جان ( 2 ) - مج : كين ( 3 ) - مج : يكشان