بهر ايشان حق جهان را آفريد * تا كندشان اندرين « 1 » عالم پديد
تا كه در عالم چو خور جولان كنند * دردهاى جمله را درمان كنند
6123 رويد از انوار ايشان سبزهها * از علوم و حكمت اندر جان ما
باغهاى جانها برها دهند * چون شكر « 2 » انجير و هم خرما دهند
ميوههاى بىعدد همچون شكر * جمله جانى نوعنوع از بهر خور
6126 ميوههاى معنوى جانفزا * كه رهاند خوردن آن از فنا « 3 »
جان باقى يابد آن كوزان خورد * جان نو هر لحظه زان خوردن برد
ميوههاى اين جهان قوت تن است * زندگى و جان هر مرد و زن است
6129 چند روز است « 4 » اين ندارد خود بقا * هم خورندش مىشود آخر فنا
ميوههاى معنوى شد قوت جان * باشد آن شيرين و تازه و جاودان
مقبلان را قوت از آن نعمت بود * زانكه پاك و صاف از « 5 » نعمت بود
6132 جان پاكى كو از آن نعمت خورد * بر فلك همچون ملك بىپر پرد
دايما در اكل باشد جان او * همچنان كز جان هميشه جسم تو
مىخورد دايم درين عمر دراز * نيست هيچش سيريى هست اندر آز
6135 دايما تنها ز جانها مىچرند * بىدهان انواع نعمت مىخورند
همچنين « 6 » دان اكلها را در جهان * از براى قوت جانها جاودان أُكُلُها دائِمٌ از آن فرمود حق * اكل باشد دايم آنجا بىطبق « 7 »
6138 تا ز صورت نگذرى معنى آن * روى ننمايد به تو نيكو بدان
هست صورت پرده معنى يقين * بگذر از صورت كه تا بينى مبين
صد هزاران همچنين در ملك جان * اينكه گفتم شمهاى باشد از آن
6141 كى بگنجد وصف آن اندر حروف * مىنيايد بحر معنى در ظروف
كمترين قدرت حق عالم است * اين جهان قطره است و آن قدرت يم است
چون ز يك قطره جهانها شد پديد * كاندر آن ماندند حيران اهل ديد
6144 اندرو ديدند هر دم صد جهان * نوعنوع اندر زمين و آسمان
سوى بالا از بروج و از نجوم * بىقلم هر جاى صد گونه رقوم
هامش
( 1 ) - مج : اندر آن
( 2 ) - مج : « شكر » ندارد .
( 3 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 4 ) - اساس : چند روزهست
( 5 ) - مج : از آن
( 6 ) - مج : همچنان
( 7 ) - اين بيت در مج نيست