تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بهر ايشان حق جهان را آفريد * تا كندشان اندرين « 1 » عالم پديد تا كه در عالم چو خور جولان كنند * دردهاى جمله را درمان كنند 6123 رويد از انوار ايشان سبزه‌ها * از علوم و حكمت اندر جان ما باغ‌هاى جان‌ها برها دهند * چون شكر « 2 » انجير و هم خرما دهند ميوه‌هاى بىعدد همچون شكر * جمله جانى نوع‌نوع از بهر خور 6126 ميوه‌هاى معنوى جان‌فزا * كه رهاند خوردن آن از فنا « 3 » جان باقى يابد آن كوزان خورد * جان نو هر لحظه زان خوردن برد ميوه‌هاى اين جهان قوت تن است * زندگى و جان هر مرد و زن است 6129 چند روز است « 4 » اين ندارد خود بقا * هم خورندش مىشود آخر فنا ميوه‌هاى معنوى شد قوت جان * باشد آن شيرين و تازه و جاودان مقبلان را قوت از آن نعمت بود * زانكه پاك و صاف از « 5 » نعمت بود 6132 جان پاكى كو از آن نعمت خورد * بر فلك همچون ملك بىپر پرد دايما در اكل باشد جان او * همچنان كز جان هميشه جسم تو مىخورد دايم درين عمر دراز * نيست هيچش سيريى هست اندر آز 6135 دايما تن‌ها ز جان‌ها مىچرند * بىدهان انواع نعمت مىخورند همچنين « 6 » دان اكل‌ها را در جهان * از براى قوت جان‌ها جاودان أُكُلُها دائِمٌ از آن فرمود حق * اكل باشد دايم آنجا بىطبق « 7 » 6138 تا ز صورت نگذرى معنى آن * روى ننمايد به تو نيكو بدان هست صورت پرده معنى يقين * بگذر از صورت كه تا بينى مبين صد هزاران همچنين در ملك جان * اينكه گفتم شمه‌اى باشد از آن 6141 كى بگنجد وصف آن اندر حروف * مىنيايد بحر معنى در ظروف كمترين قدرت حق عالم است * اين جهان قطره است و آن قدرت يم است چون ز يك قطره جهان‌ها شد پديد * كاندر آن ماندند حيران اهل ديد 6144 اندرو ديدند هر دم صد جهان * نوع‌نوع اندر زمين و آسمان سوى بالا از بروج و از نجوم * بىقلم هر جاى صد گونه رقوم
هامش
( 1 ) - مج : اندر آن ( 2 ) - مج : « شكر » ندارد . ( 3 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 4 ) - اساس : چند روزه‌ست ( 5 ) - مج : از آن ( 6 ) - مج : همچنان ( 7 ) - اين بيت در مج نيست