تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
نيست حاصل اندر آن شستن يقين * چونكه سرگين است كلى و چمين جامه ناپاك را شويى رواست * ذات سرگين را اگر شويى خطاست 6084 پس جهاد آن كس كند كو پاك بود * تا پليدىاش نماند در وجود عارضى بود آن پليدىها برو * توبه باشد مر ورا چون آب جو چون كند توبه شود پاك از بدى * گردد او مقبول لطف ايزدى 6087 بىگنه گردد چنان كه بود باز * در عدم با پاك‌بازان « 1 » سرفراز نى كه التائب من الذنب رسول * گفت لا ذنب له يا ذا « 2 » العقول همچو جامه كان شود شسته ز چرك * هم به توبه جان شود صافى ز شرك 6090 بعد پاكى گردد او مقبول حق * قدر يابد گرچه بود اول خلق گر نبودى اندرو پاكى ز پيش * كى بجستى مرهم او بىزخم و ريش جستن دارو دليل آن است كو * بود بىرنجى هم از اول نكو 6093 چيز را جويد كسى كش كرد گم * چون نباشد سر كه جويد پا و دم زنده چون باشد بود در جست‌وجو * مرده هرگز چيز را جويد بگو هركه چيزى گم كند جويد يقين * پرسد آن گم‌گشته را از آن و اين 6096 اندر آن جستن كند هر سو نظر * تا به كوشش زان رسد ناگه خبر چشم و گوش او بود در انتظار * سوى آن گم‌كرده پويد ز افتقار « 3 » گفت حكمت هست گم‌كرده حكيم * تا كه بر گم‌كرده گردد او عليم 6099 آنكه چيزى گم نكرده باشد او * از پيش كى باشد اندر جست‌وجو هركه جويان است گم كرده است چيز * زان بود جوينده پيش حق عزيز وانكه فارغ شسته است و ساكن است * نيست او را جست‌وجويى ايمن است 6102 هست حيوان گر به صورت آدمى است * گرچه بنمايد فزونى در كمى است در كمى آخر شود معدوم او * گر بدى قابل شدى مرحوم « 4 » او همچو هيزم لايق آتش بود * تا در آخر محض خاكستر شود 6105 چون نباشد در وجودش فايده * بودن او دان كه باشد زايده پس حدث را نيست كردن به بود * تا به زودى از نظرها گم شود منكران زشت‌اند و گنده چون حدث « 5 » * جمله را بنگر فكنده چون حدث
هامش
( 1 ) - مج : جانان ( 2 ) - مج : با ذو ( 3 ) - مج : پويد افتقار ( 4 ) - مج : محروم ( 5 ) - مج : در حدث