6108 نى حدث را مزبله باشد مقام * جنس را با جنس خود دان التيام
صالحان را مرتبت در نيكوى * نيكوى باشد فزون بر نيكوى
يك بود اعلا و يك ادنى در آن * بىعدد اندر جهان جاودان
6111 همچنين باشد بدان را مرتبت * در درون دوزخ اندر آخرت
يك بود از قهر در هفتم درك * همچنان در هر مقامى مشترك
لايق هر معصيت باشد جزا * هر يكى را درخور جرمش سزا « 1 »
6114 اين مراتب را بدان در نيك و بد * هر كسى را از خدا دادى رسد
بگذرم از گفت خلقان جهان * از صفات صالحان و طالحان
بعد ازين اوصاف آن مردان كنم * شرحشان را از دل و از جان كنم
6117 كز ازل ايشان گزيده آمدند * مؤمنان را نور ديده آمدند
دو جهان را روشنى زيشان بود * قهرها از لطفشان درمان شود
سر حقاند آمده در نقش تن * تا شود پرنور ازيشان مرد و زن
6120 چون بهاران در جهان آب و گل * زنده و تازه كن هر جان و دل
[ حق تعالى آفتاب و ماه و ستارگان را آفريد جهت . . . ]
در بيان آنكه حق تعالى آفتاب و ماه و ستارگان را آفريد و در ايشان خاصيتهاى « 2 » بسيار نهاد كه آن به كس نرسيد و مفهوم خلق نشد . اما آنچه معلوم و مفهوم گشت اين است كه آفتاب عالم را روشن مىكند تا خوب و زشت ازو پيدا مىشود و زمين را به انواع حلل از گل و ياسمين و بنفشه و رياحين و رنگهاى گوناگون بىشمار مزين مىدارد . و درختان را برگ و بر مىدهد و ميوهها را مىپزاند و شيرين مىگرداند ، ازين نوع بىحد و بىشمار . و كانها را مىپرورد از آهن و مس و زر و نقره و غير آن . و سنگها را لعل و ياقوت و زمرد و عقيق و مرجان مىكند . اين انواع « 3 » بىشمار است و ستارگان در سعد و نحس و بعضى كهتر و بعضى مهتر مىكنند اينها را آفريد تا « 4 » عالم را آراستند و زنده كردند . همچنين اوليا را فرستاد جهت آرايش عالم معنى . زيرا معنى اصل است و صورت فرع ، تا جانهاى خلقان را به دين و ايمان و شناخت خدا آراسته كردند و كفره و بدان را ازيشان جدا گردانيدند . با آفتاب ظاهر زشتى و خوبى صورت را ظاهر كرد ، به نور آفتاب اوليا « 5 » خوبى و زشتى ارواح را ظاهر گردانيد . ارواح را صد هزار گل و ريحان و اشجار و اثمار معنوى - كه آن باقى و بىزوال است - بخشيد . خود داد و بخشش آن است كه باقى و بىزوال باشد . آنچه نخواهد ماندن حكم عدم دارد پس عدم را بايد « 6 » ترك كردن و دل بر باقى نهادن . و الله اعلم .
هامش
( 1 ) - مج : جزا
( 2 ) - مج : ها
( 3 ) - مج : انواع هم
( 4 ) - مج : « تا » ندارد
( 5 ) - مج : به نور اوليا
( 6 ) - مج : بايد كه