تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
كى رسد از نيش نوشت اى مهان * كى شود دلشاد جانت جاودان « 1 » 6033 چيست در كوزه تلابد آن برون * همت شاهان مجو از مرد دون پس برو اول تو خود را نيك كن * بعد از آن مىگوى از نيكى سخن تا كه نيكىها برند از گفت تو * تا خلايق سوى تو آرند رو 6036 اى پسر اول علاج خويش كن * خويشتن را نيك و نيك‌انديش كن چون ز خود فارغ شوى اندر دوا * بعد از آن بخشى به رنجوران شفا مرغ جانت چون رهد از بند دام * بعد از آن آزاد گردى اى غلام 6039 چون رهى هم وارهانى جمله را * از بلا و قهر وز حبس و عنا بعد از آن گر تو شوى مشغول خلق * عدل تو چون جان شود مقبول خلق پس توانى عدل كردن در جهان * خايفان يابند از لطفت امان 6042 سرورى زان پس ترا زيبد عيان * كه ز دام اين جهان گردى جهان پس شود آباد از تو عالمى * بحر شادى رو نمايد بىغمى جمله را چون خود كنى داناى راز * جمله را از فسق آرى در نماز 6045 جمله را از كفر اندر دين كشى * سوى لطف و حلمشان « 2 » بىكين كشى پر شود از نور علمت جان‌ها * وصف تو گويند در افسانه‌ها آفتاب جان تو تابان شود * از تو دل‌ها سبز چون بستان شود 6048 همچنان كز نوبهار اين خاكدان * خرم و تازه شود همچون جنان صد هزاران رنگ زيبا از كمين * سر برون آرند تازه از زمين رنگ‌هاى سرخ و زرد و سبزفام « 3 » * سر برون آرند چون صبحى ز شام 6051 از ميان خاك كرده سر برون * سرها كه خاك را بود اندرون دانه‌هاى مرده در زير زمين * زنده گشتند آمدند اينجا مبين حله‌ها پوشيده ورد و ياسمين * چشم بگشا قدرت حق را ببين 6054 گفته « 4 » سوسن با بنفشه كآمديم * بعد مرگ از زندگى سر برزديم از بهاران مردگان زنده شدند * برگ‌ها چون گل پر از خنده شدند آنكه كرد او حشر اين‌ها را يقين « 5 » * بىگمان از نيك و بد در يوم دين
هامش
( 1 ) - مج : زاندهان ( 2 ) - مج : لطف حلمشان ( 3 ) - مج : زردفام ( 4 ) - مج : گفت ( 5 ) - مج : كنون ، ادامه بيت بدين صورت آمده :گه روند از خاك تيره سرنگون * هم كند او حشر خلقان را يقين بىگمان از نيك و بد در يوم دين
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 272 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو