تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
پيش از مرگ مرده است و نمانده ، سخن او نيز همچنان دان . زيرا همان حكم دارد .
گرچه آيد ظاهراً آن از بشر * باطناً دان از خداى دادگر پس درو حق را ببين بگذر ز تن * چشم جان را سوى آن قدرت فكن 5955 هرچه ازو بينى ز حق مىبين عيان * تا پذيرد روشنى زان عقل و جان همچنان‌كه بشنوى از كه كلام * در زمان بىهوش گردى زان پيام زانكه دانى آن سخن را كه نگفت * از كه « 1 » آن در سخن جز حق نسفت 5958 هرچه آيد از ولى مىدان چنان * زانكه او نبود در آن دم در ميان مرده دان پيش از اجل كلى ورا * زانكه آلت گشت اندر دو سرا چون چنين دانى يقين زو برخورى * از درخت بخت او برها برى 5961 باشدت هر دم ازو نشو و نما * برفزايى از عطايش دايما اندر آخر همچو او سرور شوى * بل به وى در مرتبت همسر شوى همسر « 2 » چى عين او گردى يقين * همچو جويى كان شود با جو قرين 5964 هر دو باهم گشته يك آب روان * بىتنى بيرون ز عالم چون روان جسم مردان را سراسر جان ببين * گر هزارانند يكشان « 3 » دان يقين واصلان را جملگى يك نور دان * فرق نبود در ميانشان اى جوان 5967 كى شود يك نور دو چيز اى پسر * درگذر از صورت و نقش بشر گر به صورت بنگرى چشمت دُوَست * ليك نور هر دو چشمت يك توست آن عدد در صورت چشمان بود * در حقيقت نورشان يكسان بود 5970 هر ولى را بر مثال چشم دان * نور يزدان هست از آن چشمان روان گر « 4 » ز ده لوله شود آبى روان * آن عدد در لوله باشد بىگمان آب يك باشد روان از لوله‌ها * دان يقين اين را ممان در شك هلا « 5 » 5973 ليك آنها كه هنوز اندر رهند * جمله جويان وصال اللهند هست فرقى در ميان هر يكى * زانكه انواع است جان هر يكى

[ در تفسير آيت : وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ

] در بيان آنكه حق تعالى مىفرمايد « 6 » :
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ
« 7 » . اين بعضى « 8 » در حق طالبان و مؤمنان است كه در راهند ، يكى پيشتر و يكى پس‌تر . اما چون به منزل رسيدند ديگر فرق و
هامش
( 1 ) - مج : از حق ( 2 ) - مج : همسرى ( 3 ) - مج : يكسان ( 4 ) - مج : كو ( 5 ) - مج : شك‌ها ( 6 ) - مج : فرمايد كه ( 7 ) - ى 32 س 43 ، زخرف ( 8 ) - مج : معنى
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 268 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو