5892 پس بجو او را به جد در هر طرف * كز وجود او برى عز و شرف
ور نيابى دوستدارش باش تو * بوكه بنمايد ترا ناگاه رو
زانكه مردان واقفند و حاضرند * بريد و بر نيك جمله ناظرند
5895 زو « 1 » شوى مقبول بر درگاه حق * زو شوى بينا و هم آگاه حق
بىوى آنجا هيچ كس را راه نيست * چونكه تو بىاو روى گويند بايست
بىپيمبر گر محب حق شوى * رد حق گردى سوى دوزخ روى
[ انبيا و اوليا ميزان خشم و رحمت خداوند هستند ]
در بيان آنكه حق تعالى ابليس را لعنت كرد و از بالاى هفتم آسمان سرنگونش بر زمين انداخت سبب آنكه آدم را « 2 » سجود نكرد . و همچنين قرنا بعد قرن انبيا را به خلق مىفرستاد ؛ هركه مطيع فرمان آن نبى نمىشد حق تعالى او را از زمره كافران و مردودان مىخواند تا دور مصطفى - صلى الله عليه و سلم « 3 » - هركه مطيع مصطفى شد صديقش خواند و هركه از فرمان او سر كشيد كافر و زنديقش خواند « 4 » . پس محقق شد كه خدا را دشمن نيست . الا سبب دشمنى انبيا و اوليا خدا ايشان را كافر و دشمن خود مىخواند .
[ ارتباط طالب با ولى و اصل ]
و در تقرير آنكه شايد كه چون تو به خدمت ولى راستين برسى و با او دوستى نمايى تصور كنى كه دل او را بهجا آوردى و در حقيقت بهجا نياورده باشى . اگر به سبب « 5 » دوستى و خدمت او در جان خود روشنايى و عجايبهاى آن عالم بينى ، يقين دان كه دوستى كردهاى و خدمت او بجا آوردهاى . و اگر در خود اين نوع چيزى نبينى حقيقت دان كه دوستى نكردهاى و دل او را بجا نياوردهاى . كسى كه به « 6 » صحبت آتش رسد چون گرمى نبيند و كسى كه به آفتاب رسد چون روشنى نبيند و كسى كه به جان رسد و جان به دو پيوندد « 7 » چون در خود زندگى ببيند « 8 » . و الله اعلم .
5898 نى كه بود ابليس دايم بر فلك * در ثنا و حمد استاد ملك
طالب حق بود پيوسته ز جان * با ملايك بر فراز آسمان
چونكه آدم را نكرد از جان سجود * سركشيد از امر و فرمان ودود
5901 مرو را حق كرد لعنت زين سبب * تا كه گشت او سرنگون از قهر رب
از فراز آسمان شد در زمين * تا موبد ماند مردود و لعين
همچنين از عهد آدم تاكنون * ز انبيا و اولياى رهنمون
هامش
( 1 ) - مج : دو
( 2 ) - مج : آدم را عليه السلام
( 3 ) - مج : عليه السلام
( 4 ) - مج : گفت
( 5 ) - مج : اگر سبب
( 6 ) - مج : كسى به
( 7 ) - مج : و جان پيوندت
( 8 ) - مج : نبيند .