زمين نگنجيدم در دل بنده مؤمن گنجيدم . منظور من دل مؤمن است كه : ان الله لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم « 1 » .
دل يكى منظرى است ربانى * خانه ديو را تو دل خوانى
« 2 » پس چنين ذاتى محبوب و مقبول « 3 » خداست و خليفه الله فى الارض و السما « 4 » ست . دوست چنين كس دوست خداست و دشمن او دشمن خدا . چون هستى همه اشيا از حق است كسى حق را چگونه ضد باشد الا چون ضد اوليا شوند در حقيقت ضد خدا شده « 5 » .
حق منزه آمد از هر نيك و بد * بىولى كس نى قبول است و نه رد
5874 نيست يزدان را عدد نى ضد و ند * گوش بگشا بشنو از من اين به جد
زانكه خالق موجد است اضداد را * جمله ضدها زو برند امداد را
هستى ضد چون ز حق آمد بدان * مر ورا ضد كى بود اندر جهان
5877 نيست حق را ضد و ند و نى عدد * زانكه دارند اين همه هستى ازو
چونكه ضد از ضد فانى مىشود * پس خدا را در جهان كى ضد بود
ليك حق را هست محبوبى كه او * هست بالاتر ز سفل و از علو
5880 نور حق است و هميشه بوده است * از محبت حق ورا بستوده است
نى عروسان خداشان گفته است * نى كه اين در را پيمبر سفته است
اوليا را « 6 » شاهدان حق بدان * زان بوند از ديده خلقان نهان
5883 تا كه غير حق نبيند حسنشان * غيرت حق را نه حد دان نى كران
غيرت خلقان از آن يم قطرهاى است * بل از آن خورشيد تابان ذرهاى است
سر خود را كرد درج اندر بشر * همچو اندر سنگ و در آهن شرر
5886 پس خليفه اوست در ارض و سما * از قدم بوده است شاه « 7 » و پيشوا
هست او مطلوب حق اندر جهان * بهر او شد اين زمين و آسمان
نايب است و هم خليفه آن وجود * اوليا و مؤمنان او را جنود
5889 دشمن او را خدا خواندش عدو * دوستش را دوست دارد هم نكو
دوستداران ورا بىشك خدا * دوست مىدارد يقين در دو سرا
تا بود معمور اين چرخ كبود * دان كه « 8 » موجود است دايم آن وجود
هامش
( 1 ) - مج : و نيّاتكم
( 2 ) - بيت از حديقه الحقيقة است .
( 3 ) - مج : « و مقبول » افتاده است .
( 4 ) - و فى السما
( 5 ) - مج : شده باشند ، و الله اعلم
( 6 ) - مج : « را » افتاده است
( 7 ) - مج : خاص
( 8 ) - مج : وانكه