تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ماند مقبول و مقيم اندر جنان * دايما بر تخت شاهى شادمان رنج هركو بيش ديد او پيش برد * زنده گردد هركه اندر عشق مرد 5826 مردن اندر عشق يزدان زندگى است * در جهان جان ورا پايندگى است اين خودى توست پرده از خدا * چون فنا گردى رسى اندر بقا پر ز غيرى شو تهى از غير حق * تا ببينى در درونت خير حق 5829 خانه ديو است دايم سينه‌ات * مىفزايد حرص و خشم و كينه‌ات چون رود شيطان ز خانه جسم تو * نوع ديگر گردد از حق قسم تو قسم تو از ديو بد جرم و گناه * قسم تو زين پس شود وحى إله 5832 چون درون خالى شود از ديو و دد * تابد اندر باطنت نور احد هست دل در باطنت تخت خدا * تخت را هين پاك مىدار از هوا تا كه آيد هر دم آن سلطان به تخت * از كرم بخشد ترا اموال و رخت 5835 پاك مىكن تخت حق را از كسان * مىكنش جاروب از نقش خسان تا بود آماده تختش بهر او * هيچ ياغى را مهل در شهر او چونكه دارى پاكش از اغيار تو * بىدوى خوش يك شوى با يار تو 5838 خانه دل كعبه گردد بعد از آن * پس ملايك را شود دل آشيان صف‌صف اندر دل ملك بينى روان * چون روان در جسم تو روز و شبان هم خدا پيدا شود بر تخت دل * گرچه دل باشد درون آب و گل 5841 مخزن حق است دل چون بنگرى * نقد باقى بىشكى از دل برى آن قلوب مؤمنين را مصطفى * نى خزاين خواند اى يار صفا پس خزاين را از آن دل جو مدام * غير آن دل را مجو در خاص و عام 5844 تا برى زان دل گهرهاى غريب * بىعدد هر دم ز داد آن حبيب هرچه مىجويى ازو يا بى يقين * دامنش را گير و جز رويش مبين منگر او را همچو خود شكل بشر * كو ز سر تا پاست انوار و نظر 5847 مىنمايد تن ولى جان است او * هست هر جزوش يقين بيناى هو بندگى او ترا شاهى دهد * ملكتى از ماه تا ماهى دهد ماه چى ماهى چى درياى چى * صورت « 1 » چى معنى چى اى اچى 5850 از طريق گفت مىگويم چنين * ورنه آن دولت كجا ماند بدين
هامش
( 1 ) - مج : صورتى
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 262 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو