تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
در تصور نايد آن جاه و علو * تا كنم تقرير آن معنى به تو هرچه گويم باشد او برتر از ان * پس ببندم از بيانش من لبان 5853 گر بود بختت رسد آن از خدا * تو عنايت را همىجو در دعا خود ز اهل دل رسد رحمت مدام * پس ازيشان جوى رحمت صبح و شام زانكه ايشانند حاكم در جهان * گرچه هستند از همه خلقان نهان 5856 جمله حق را ترجمان و مظهرند * خلق را زين پست بالا مىبرند پيش ايشان هركه او پستى نمود * بر شود بالا نماند در فرود چشم هركو ديد از آن مردان يكى * گردد ايمن از بلاها بىشكى 5859 گرچه بد باشد چو شد مقبول او * كار او گردد از آن حضرت نكو هست بىشك حق منزه از جهان * ليك دارد با ولى ميلى نهان عشق‌بازى مىكند حق با دلش * هين ميفت اندر غلط ز آب و گلشن 5862 مر ورا بينى چو خود شكل بشر * جنس خود دانى از آن افتى ز خر ظاهر شكلش ببندد چشم تو * تا نهان ماند ز تو آن حسن و رو واى اگر بينى ورا بىنقش تن * نيست گردى در زمان از خويشتن 5865 محو گردى همچنانك از خور ظلام * نيست گردد هستى و بودت تمام گر بود بختت ورا دانى كه هست * نور يزدان برتر از بالا و پست بلكه حق با اوست چون جان در بدن * صورتش بر نور حق چون پيرهن 5868 دايم آن دل هست منظور خدا * يك زمان نبود خدا ز وى جدا هركه شد مقبول اهل دل دمى * يابد از حق شادمانى بىغمى زانكه حق بر دوستش رحمت كند * عكس آن بر دشمنش لعنت كند 5871 گير عبرت از بليس و جراتش * تا نگردى ز اهل لعنت سر مكش دوست و دشمن از ولى پيدا شود * بىولى از خلق حق فارغ بود

[ در تفسير : ما وسعنى سمايى و لا ارضى الا وسعنى قلب عبد المؤمن ]

در بيان آنكه حق تعالى تمامت مخلوقات را آفريد « 1 » و همه را مىپرورد و هستى جمله ازو است . پس خدا را كس ضد و دشمن نباشد كه : لا ضدّ له و لا ندّ له . ليكن از آب و گل بنده‌اى آفريد جنس خلقان . و در وى سر خود را تعبيه كرد . و او را به قرب و محبت خود مخصوص گردانيد . بلكه دل او تخت خداست زيرا مىفرمايد : ما وسعنى سمايى و لا ارضى الا وسعنى قلب عبد المؤمن ، در آسمان و
هامش
( 1 ) - مج : حق تعالى آفريد
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 263 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو