اجر شكر نعمت حق جنت است * در حقيقت رحمت حق جنت است
5751 رحمتش جنت بود قهرش جحيم * رو بجو جنت ز يزدان كريم
چونكه تن دادت همىخواهد خدا * تا دهد جانى ترا در ارتقا
آنچنان جانى كه مانى « 1 » تا ابد * نى چنين جانى كه آن فانى شود
5754 جان حيوانى ز تركيب تن است * چند روز از چارعنصر او حى است
جان ربانى بود نور خدا * كان ز طاعت آيد اندر جسمها
از نماز و ذكر آيد در درون * تا شود سوى خدايت رهنمون
5757 آن بود جان در حقيقت نيك دان * كز نماز و طاعت آيد در جهان
زندگى را جو ز طاعت نى ز نان * زندگى نان نماند جاودان
بهر خير توست طاعتها يقين * تا كه گردى روشن از انوار دين
5760 حق منزه آمد از هر دو جهان * نيست از طاعت ورا سود و زيان
امر طاعت بهر نيكى توست * تا نگردى نيست مانى « 2 » شاد و هست
پس عنايت دان تو اين را از خدا * تا نمانى از خدا دور و جدا
5763 راه طاعت را به تو بنمود حق * تا ستانى هر زمان از حق سبق
تا رهى زين غل و زين زندان دهر * كان نمايد لطف و خود قهر است و زهر
گفت دنيا را خدا دار الغرور * رو مشو غره بدان « 3 » ، مىباش دور
5766 سيم او قلب است مپذيرش چو نقد * در چنان بيعى مكن با وى تو عقد
تا نيفتى در زيان از بيع او * هين مچر همچون خران از ريع « 4 » او
تا نمانى زان شرا اندر زيان * در زيان جانگداز بىامان
5769 امر حق را گير و از وى مىگريز * نقد او قلب است اندر چاه ريز
طاعت حق كن كه نقد آن است و بس * گر « 5 » توى ناكس شوى زان نقد كس
تاكنون از جود حق بودت عطا * جستن از غير خدا باشد خطا
5772 تا كنونت داد و بازت او دهد * حق ترا از بخت جستوجو دهد
تا ورا جويى نهان و آشكار * دايما طاعت كنى ليل و نهار
ظلمت تو نور گردد بىگمان * چونكه طاعت را گزينى در جهان
5775 زندگى يا بى تو بىمرگ و فنا * چونكه باشد روى تو سوى خدا
هامش
( 1 ) - مج : ماند
( 2 ) - اساس : و مانى
( 3 ) - مج : به دو
( 4 ) - ريع : پشته ، تل ، برآمدن و نمو كردن
( 5 ) - مج : كه