تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اجر شكر نعمت حق جنت است * در حقيقت رحمت حق جنت است 5751 رحمتش جنت بود قهرش جحيم * رو بجو جنت ز يزدان كريم چونكه تن دادت همىخواهد خدا * تا دهد جانى ترا در ارتقا آن‌چنان جانى كه مانى « 1 » تا ابد * نى چنين جانى كه آن فانى شود 5754 جان حيوانى ز تركيب تن است * چند روز از چارعنصر او حى است جان ربانى بود نور خدا * كان ز طاعت آيد اندر جسم‌ها از نماز و ذكر آيد در درون * تا شود سوى خدايت رهنمون 5757 آن بود جان در حقيقت نيك دان * كز نماز و طاعت آيد در جهان زندگى را جو ز طاعت نى ز نان * زندگى نان نماند جاودان بهر خير توست طاعت‌ها يقين * تا كه گردى روشن از انوار دين 5760 حق منزه آمد از هر دو جهان * نيست از طاعت ورا سود و زيان امر طاعت بهر نيكى توست * تا نگردى نيست مانى « 2 » شاد و هست پس عنايت دان تو اين را از خدا * تا نمانى از خدا دور و جدا 5763 راه طاعت را به تو بنمود حق * تا ستانى هر زمان از حق سبق تا رهى زين غل و زين زندان دهر * كان نمايد لطف و خود قهر است و زهر گفت دنيا را خدا دار الغرور * رو مشو غره بدان « 3 » ، مىباش دور 5766 سيم او قلب است مپذيرش چو نقد * در چنان بيعى مكن با وى تو عقد تا نيفتى در زيان از بيع او * هين مچر همچون خران از ريع « 4 » او تا نمانى زان شرا اندر زيان * در زيان جان‌گداز بىامان 5769 امر حق را گير و از وى مىگريز * نقد او قلب است اندر چاه ريز طاعت حق كن كه نقد آن است و بس * گر « 5 » توى ناكس شوى زان نقد كس تاكنون از جود حق بودت عطا * جستن از غير خدا باشد خطا 5772 تا كنونت داد و بازت او دهد * حق ترا از بخت جست‌وجو دهد تا ورا جويى نهان و آشكار * دايما طاعت كنى ليل و نهار ظلمت تو نور گردد بىگمان * چونكه طاعت را گزينى در جهان 5775 زندگى يا بى تو بىمرگ و فنا * چونكه باشد روى تو سوى خدا
هامش
( 1 ) - مج : ماند ( 2 ) - اساس : و مانى ( 3 ) - مج : به دو ( 4 ) - ريع : پشته ، تل ، برآمدن و نمو كردن ( 5 ) - مج : كه