تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
از كمان « 1 » چون تير جست افغان چه سود * چه برى ز افغان چو سر از تن ربود 5706 عمر ضايع گشت و ماندى زار و عور * بىنصيب از داد حق محروم و دور نفس را كش دوست مىپنداشتى * با وىات مىبود دايم آشتى غير او خود مر ترا دشمن نبود * زو بتر در ره ترا رهزن نبود 5709 چون ز افسونش فتادى در بلا * بعد ازين مىبين عنا اندر عنا باشدت از حق جزا نار جحيم * تا در آن مانى تو بىعونى مقيم قرن‌ها در وى بمانى در عذاب * در غم و تلخى خراب اندر خراب 5712 بعد از آن درد و سوز « 2 » بىكران * رحمتى جوشد ز لطف مستعان در دل اهل دلى رحمت نهد * تا كه بعد از ياس « 3 » او منيت دهد عاصيان را مصطفى خواهد ز حق * در دعا گويد كه يا رب الفلق 5715 امتم را چون كه داديشان جزا * ناسزايان را رسد از تو سزا بخش ايشان را به من اى كردگار * تا رهند ايشان همه از سوز نار چون شفيع مجرمان گردد رسول * زو شفاعت را كند يزدان قبول 5718 پس بگويد يا رسول مجتبى * رو برون كن از جهنم جمله را او درآويزد به دوزخ آستين * چون مگس چفسند بر وى اهل دين پس درون حوض كوثر مصطفى * آستين را برفشاند از صفا 5721 مجرمان افتند در كوثر درون * هر يكى گردد چو مه و آيد برون پاك گردند از گناه ايشان در آب * حالشان معمور و خوش بعد از خراب همچنان‌كه مؤمنان زيبا شوند * شاد و خندان جانب جنت روند 5724 بعد دوزخ جايشان گردد جنان * همنشين گردند ابد با مؤمنان كافران را نبود از دوزخ خلاص * جمله بگدازند ز آتش چون رصاص « 4 » تا ابد مانند در نار جحيم * از رجا نوميد و در سوزش مقيم 5727 اين براى اهل صورت گفته شد * زانك ازيشان سر اين بنهفته بد دارد اين سر شرح ديگر در درون * گرچه كردم شرح اين نوع از برون اهل صورت را به معنى راه نيست * غير محرم زان حرم آگاه نيست 5730 حال عاقل را نداند طفل خرد * لفظ تازى را چه داند « 5 » مرد كرد
هامش
( 1 ) - مج : آن كمان ( 2 ) - مج : سوزى ( 3 ) - اصل : باس ( 4 ) - رصاص : قلع ، ارزيز ( 5 ) - مج : نداند
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 257 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو