زجر استادان براى نيكوى است * آن بدى ز ايشان به جاى نيكوى است
پس يقين دان قهر حق رحمت بود * اى خنك جانى كزين آگه شود
5580 لطف خواهد كرد يزدان با بشر * خير خواهد ديدن او در عين شر
پس يقين شد كز خدا نايد بدى * نيكى و لطف است قهر ايزدى
هرچه حق كرده است بر جاى خود است * هركه بد بيند يقين آن كس بد است
5583 جمله كردار خدا بىشك « 1 » نكوست * از بد و از نيك و از مغز و ز پوست
گرچه خوبى زشت را منگر تو خوار * زانكه همچون گل بود پابست خار
هست طاوس و مگس اينجا به كار * اينچنين هر نيك و بد را مى « 2 » شمار
5586 گرچه سر عالى و بر تن سرور است * ليك پا سر را به هر سو رهبر است
هرچه را گويى كه آن خوار است و دون * مىشود آن دون به عالى رهنمون
چونكه بايسته است دون عالى بود * زانك ازو مقصود حاصل مىشود
5589 آب و گل را گر فرشته خوار ديد * بىيقينى از سر پندار ديد
عاقبت مسجود شد آن آب و گل * زانكه بود او مظهر انوار دل
چون نكرد ابليس آدم را سجود * گشت ملعون ابد او زان جحود
5592 شد نگونسار « 3 » از فلك سوى زمين * امر حق را چونكه نشنيد آن لعين
بود علوى گشت سفلى خوار و زار * بود اول فخر آخر گشت عار
چون نشد مامور فرمان خدا * از چنان دولت بماند اينجا جدا
5595 كارهاى حق نهان است از نظر * نيست هركس را ز كار « 4 » حق خبر
آنكه او ينظر بنور الله بود * او ز اسرار خدا آگه بود « 5 »
كى شود از نور حق پوشيده چيز * داند او هرچه كه خواهد بود نيز
5598 پس به امر حق ببايد كار كرد * تا نيفتى از پشيمانى به درد
تا همه مقصود تو حاصل شود * چونكه كارت وفق امر رب « 6 » رود
هرچه بر تو بد نمايد در نظر * نيك باشد ليك از آنى بىخبر
5601 همچنين فرمود در قرآن خدا * كه عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً به ما
شر نمايد خير باشد بر شما * هم نمايد خير و شر باشد كذا
چون نگه داريد امر من ز جان * از كرم بخشم شما را ديدگان
هامش
( 1 ) - مج : خدايى هم
( 2 ) - مج : بىاساس
( 3 ) - : نكوسار
( 4 ) - مج : كارى
( 5 ) - مج : شود
( 6 ) - مج : حق