5517 عاقلان از سايه حق را ديدهاند * بندگى او ز جان بگزيدهاند
رو تو خالق را بجو بگذر ز خلق * هست خالق شخص و خلقانند دلق
جز محبت از خدا چيزى مجوى * جز به سوى بندگى او مپوى
5520 داد حق با انبيا اين بوده است * اوليا را عشق حق دين بوده است
مال دنيا را به دوران « 1 » داده است * عشق دنيا را به كوران داده است
زانكه كوران حظ ندارند از جمال * حظ چشم است آن جمال و آن كمال
5523 هركسى را حق غذايى مىدهد * چيست لايق پيش او آن مىنهد
گاو و خر را كاه و جو لايق بود * آدمى را علم تا فايق شود
اوليا را قوت ديدار خداست * جانشان زنده ز انوار خداست
5526 زنده زان بحرند همچون ماهيان * محو آن نورند آن اللهيان
گر به صورت ساكن اين « 2 » عالماند * ليك در معنى درون آن يماند
جانشان زنده از آن قوت است بس * نيست در آن قوت كس را دسترس
5529 قسم ايشان است دايم آن نعيم * قسم محجوبان ز حق نار جحيم
اين جهان چون حادث است و آن قديم * گر ترا بخت است آنجا شو مقيم
تا بمانى در قدم پاينده تو * رو سپيد و شادمان و زنده تو
[ روز قيامت حق تعالى اعمال را مجسم مىكند ]
در بيان آنكه چون تن نماند معنىها كه از تن سر مىكنند و در تن « 3 » پنهانند ، روز قيامت حق تعالى همه را « 4 » صورت كند تا زشتان ظاهر شوند . صورتهاى دوزخ همه صورت عمل آدمى است . و صورتهاى بهشت همه صورتهاى عمل « 5 » آدمى است . اينجا چون معين « 6 » مىبينى كه صورت دزدى دار مىشود و صورت امانت و وفا خلعت وصلت مىگردند . وعده خدا را چون باور نمىكنى كه مىفرمايد در قيامت عملهاى نيك و بد صورت خواهد شدن « 7 » .
5532 روسياهند اهل دنيا نيك دان * چونكه خيزد پرده تن از ميان
آن سياهيشان يقين پيدا شود * در قيامت سر بد رسوا شود
فعلهاى خلق را صورت كنند * جملگان از خاك سرها بر كنند
5535 يك بود چون ديو يك همچون ملك * هر يكى بايد سزاى ما سلك
هامش
( 1 ) - مج : دونان
( 2 ) - مج : آن
( 3 ) - مج : آن
( 4 ) - مج : « را » ندارد
( 5 ) - مج : عملهاى
( 6 ) - مج : « اينجا چون معين » افتاده است .
( 7 ) - مج : و اللّه اعلم