تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
5517 عاقلان از سايه حق را ديده‌اند * بندگى او ز جان بگزيده‌اند رو تو خالق را بجو بگذر ز خلق * هست خالق شخص و خلقانند دلق جز محبت از خدا چيزى مجوى * جز به سوى بندگى او مپوى 5520 داد حق با انبيا اين بوده است * اوليا را عشق حق دين بوده است مال دنيا را به دوران « 1 » داده است * عشق دنيا را به كوران داده است زانكه كوران حظ ندارند از جمال * حظ چشم است آن جمال و آن كمال 5523 هركسى را حق غذايى مىدهد * چيست لايق پيش او آن مىنهد گاو و خر را كاه و جو لايق بود * آدمى را علم تا فايق شود اوليا را قوت ديدار خداست * جانشان زنده ز انوار خداست 5526 زنده زان بحرند همچون ماهيان * محو آن نورند آن اللهيان گر به صورت ساكن اين « 2 » عالم‌اند * ليك در معنى درون آن يم‌اند جانشان زنده از آن قوت است بس * نيست در آن قوت كس را دسترس 5529 قسم ايشان است دايم آن نعيم * قسم محجوبان ز حق نار جحيم اين جهان چون حادث است و آن قديم * گر ترا بخت است آنجا شو مقيم تا بمانى در قدم پاينده تو * رو سپيد و شادمان و زنده تو

[ روز قيامت حق تعالى اعمال را مجسم مىكند ]

در بيان آنكه چون تن نماند معنىها كه از تن سر مىكنند و در تن « 3 » پنهانند ، روز قيامت حق تعالى همه را « 4 » صورت كند تا زشتان ظاهر شوند . صورت‌هاى دوزخ همه صورت عمل آدمى است . و صورت‌هاى بهشت همه صورت‌هاى عمل « 5 » آدمى است . اينجا چون معين « 6 » مىبينى كه صورت دزدى دار مىشود و صورت امانت و وفا خلعت وصلت مىگردند . وعده خدا را چون باور نمىكنى كه مىفرمايد در قيامت عمل‌هاى نيك و بد صورت خواهد شدن « 7 » .
5532 روسياهند اهل دنيا نيك دان * چونكه خيزد پرده تن از ميان آن سياهيشان يقين پيدا شود * در قيامت سر بد رسوا شود فعل‌هاى خلق را صورت كنند * جملگان از خاك سرها بر كنند 5535 يك بود چون ديو يك همچون ملك * هر يكى بايد سزاى ما سلك
هامش
( 1 ) - مج : دونان ( 2 ) - مج : آن ( 3 ) - مج : آن ( 4 ) - مج : « را » ندارد ( 5 ) - مج : عمل‌هاى ( 6 ) - مج : « اينجا چون معين » افتاده است . ( 7 ) - مج : و اللّه اعلم