هر يكى در خورد خود يابد جزا * يك ز حق در سور و يك اندر عزا
يك غنى خيزد ز گور و يك دنى * هركه نيكى كاشت او باشد غنى
5538 وانكه نيك « 1 » اينجا نگشت از بهر خود * باشد آنجا بينوا در حال بد
پس تو نيكى كار اينجا تا برى * از خدا بِرّى كزان بِر بَرخورى « 2 »
اى خنك جانى كه تخم نيك كاشت * گاه شام و گاه صبح و گاه چاشت
5541 عمر خود را كرد صرف راه راست * تا ز خواب مرگ او بيدار خاست
ايمن از رنج و بلاى روز حشر * آردش مژده ملك هنگام نشر
گويد او را باشد ايمن زين بلا * صحتى دارى ازين پس بىعنا
5544 وعدهها جمله كه حقت داده بود * با تو آن خواهد رسيدن از ودود
بل برى اضعاف آن را در نعيم * و اندرو مانى مخلد خوش مقيم
وان گروه عاصيان برعكس تو * در عذاب و در بلاى تو به تو
5547 بانگها آيد بر ايشان سهمناك * رنگشان از خوف گردد همچو خاك
تيغها بينند بر سرهاى خود * سر ندانند آن زمان از پاى خود
مست و خيره گشته از خمر بلا * موكشانشان مىبرند از جابهجا
5550 مالك و جنسش زبانى بىعدد * سوى نار از موى پيشانى كشد
نسفعا بالناصيه نشنيدهاى * بر خود اين را خويشتن بگزيدهاى
مىتوانستى تو كردن كار خير * كه نبودى بر تو هيچ اين نوع ضير
5553 پس چنين ظلمى به خود خود كردهاى * اين جزاى تست كان بد كردهاى
كرد كرّت حرص از وعده خدا * حرص در خونت در آمد اى دغا
بهر اندك ذوق دنيا اى غبين * باد دادى ذوق باقى را چنين
5556 كان هميشه خواست ماندن پايدار * نيست همچون ذوق دنيا مستعار
نقد را دادى براى چند قلب * دور ماندى لاجرم از جان و قلب
اندرين حالت چو غرقى اى مهين * از چهاى غافل ز نادانى چنين
5559 توبه كن زين حالت اى مغرور دون * بوكه آيى از چنين دامى برون
خلق زشتت را مكن ديگر فزون * بهر دنياى چو جيفه در درون
خلق نيكت را مده زين پس به باد * بس بود بازآ ازين اندر رشاد
5562 چون چنين كردند در دنيا بدان * جمله را شد آتش دوزخ مكان
هامش
( 1 ) - مج : خير
( 2 ) - مج : ز آنچه كارى آخر آنجا برخورى