تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
هر يكى در خورد خود يابد جزا * يك ز حق در سور و يك اندر عزا يك غنى خيزد ز گور و يك دنى * هركه نيكى كاشت او باشد غنى 5538 وانكه نيك « 1 » اينجا نگشت از بهر خود * باشد آنجا بينوا در حال بد پس تو نيكى كار اينجا تا برى * از خدا بِرّى كزان بِر بَرخورى « 2 » اى خنك جانى كه تخم نيك كاشت * گاه شام و گاه صبح و گاه چاشت 5541 عمر خود را كرد صرف راه راست * تا ز خواب مرگ او بيدار خاست ايمن از رنج و بلاى روز حشر * آردش مژده ملك هنگام نشر گويد او را باشد ايمن زين بلا * صحتى دارى ازين پس بىعنا 5544 وعده‌ها جمله كه حقت داده بود * با تو آن خواهد رسيدن از ودود بل برى اضعاف آن را در نعيم * و اندرو مانى مخلد خوش مقيم وان گروه عاصيان برعكس تو * در عذاب و در بلاى تو به تو 5547 بانگ‌ها آيد بر ايشان سهمناك * رنگشان از خوف گردد همچو خاك تيغ‌ها بينند بر سرهاى خود * سر ندانند آن زمان از پاى خود مست و خيره گشته از خمر بلا * موكشانشان مىبرند از جابه‌جا 5550 مالك و جنسش زبانى بىعدد * سوى نار از موى پيشانى كشد نسفعا بالناصيه نشنيده‌اى * بر خود اين را خويشتن بگزيده‌اى مىتوانستى تو كردن كار خير * كه نبودى بر تو هيچ اين نوع ضير 5553 پس چنين ظلمى به خود خود كرده‌اى * اين جزاى تست كان بد كرده‌اى كرد كرّت حرص از وعده خدا * حرص در خونت در آمد اى دغا بهر اندك ذوق دنيا اى غبين * باد دادى ذوق باقى را چنين 5556 كان هميشه خواست ماندن پايدار * نيست همچون ذوق دنيا مستعار نقد را دادى براى چند قلب * دور ماندى لاجرم از جان و قلب اندرين حالت چو غرقى اى مهين * از چه‌اى غافل ز نادانى چنين 5559 توبه كن زين حالت اى مغرور دون * بوكه آيى از چنين دامى برون خلق زشتت را مكن ديگر فزون * بهر دنياى چو جيفه در درون خلق نيكت را مده زين پس به باد * بس بود بازآ ازين اندر رشاد 5562 چون چنين كردند در دنيا بدان * جمله را شد آتش دوزخ مكان
هامش
( 1 ) - مج : خير ( 2 ) - مج : ز آنچه كارى آخر آنجا برخورى