تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
شد ميسر جنت او را از خدا * نيكوان را اين رسد فردا جزا امر حق را در جهان رو پاس دار * در درون آن پاس را بىباس « 1 » دار 5424 هركه اندر راه دين صادق بود * عاقبت مقصود او حاصل شود ظن سوءش هيچ نبود بر خدا * باورش گردد ز حق كل وعده‌ها نقد بيند او جزاى خير را * چون شكر شيرين خورد هر ضير « 2 » را 5427 در بلا و رنج خود شادان بود * چونكه او را در عوض ايقان بود چون نباشد در جزا هيچش گمان * پر بود نور يقينش جسم و جان « 3 » مىنمايد فقد چون نقد اين زمان * هست او بىخوف دايم در امان 5430 لاجرم او را خدا كردش گزين * چونكه جانش بود پر ز ايمان و دين داد او را جنت و حور و قصور * كرد شاد و مست از خمر طهور دايما او زان نعم خوش بىنقم * بىدهانى مىخورد خوان كرم 5433 صد چنينش مىرسد از حق عطا * من چه گويم چون « 4 » ندارد منتها كن قياس از گفت من درياب تو * گرنه‌اى چون غافلان در خواب تو بىحجاب اين جهان اندر جنان * هر طرف بينى جنان اندر جنان 5436 صد جنان بينى درون خويش تو * بىعدد حوران به جلوه پيش تو نقد بينى در درون پيش از اجل * بى ز تاخير و امل اندر عجل هيچ فردا را نباشى منتظِر * چون بيابى از عمل در نقد بِر 5439 پيش تو امروز فردا لا شود * چونكه جايت از خدا بىجا شود بىشب و بىروز و بىاين سال و ماه * زنده باشى شاد در نور إله بىزوالى در جهان لا يزال * دايما شادان و خرم بىملال 5442 بىدهان و كام نعمت‌ها خورى * بىسر و بىپاى آن ره را برى قدرت حق را روان بينى ز دست * باشد از تو زنده هم بالا و پست خُلق حق باشد ترا نى خُلق خود * يك ز تو مقبول و يك مخذول و رد 5445 بىنشان باشى و از تو هر نشان * بىجهان باشى ز تو خوش دو جهان زندگى بخشى به صورت‌ها همه * جمله از تو در غريو و دمدمه بر جز تو عاريت باشد حيات * غير تو ترسند از تيغ ممات
هامش
( 1 ) - مج : پاس ( 2 ) - ضير : خسارت ، ضرر ( 3 ) - مج : يقينش بىگمان ( 4 ) - مج : بخشش او چون