تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
هر دو يكسان گشته پيش آن زنان * هيچ درد زخم‌ها ننمودشان نيست گشتند از شراب حسن او * تا نماند از هستشان يك‌تاى مو 5349 بيخوديشان چون از آن ديدار بود * هر يكى در بيهشى هشيار بود گرچه بودند اندر آن مجلس صغار * ليك بودند از جهالت هوشيار پس ز دانش بود نادانى بدان * كه شدند از دست بى خود آن زمان 5352 فهم كردند آن جمال و لطف را * چونكه بىپرده بديدند آن لقا نيست گشتند از خود و بيهش شدند * از جمال روى او سرخوش شدند خوش چو آيد ناخوشى زائل شود * سوى شاهد عاقلى مايل شود 5355 باشد از دانش يقين آن ميل او * كرد حسن شاهدان خاص هو پس ز ديد و دانش او حيران شده است * دادن جان زان برو آسان شده است بهر جانان هركه او يك جان دهد * صد عوض يابد ز مردان وارهد 5358 گرچه خود جويى بود بحرى شود * غرق گردد هركه اندر وى رود در چنان دريا به سر بايد شدن * گر ترا آن سر بود شايد شدن رو چو غواصان در آن دريا به سر * تا « 1 » كه آرى در كف آن نادر گهر 5361 سر برد ره را در آن دريا نه پا * زانكه در بىجا نگنجد هيچ جا با خودى نتوان بريدن راه را * پس گذر از خود ببين آن شاه را مؤمنان را تا چه دولت‌هاست پيش * پيش چه بود كان بود از پيش بيش 5364 مؤمنان را عيش و عشرت بىكران * كافران را از خدا بر عكس آن رنج‌هاى بىعدد باشد مدام * مانده در نيران دوزخ تلخ‌كام قسم كافر آن و قسم مؤمن اين * كرده از افضال رب العالمين 5367 زانكه بر وى بد عنايت از ازل * صد چنين برد از خدا او بىعمل

[ در تفسير : إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

] در تفسير
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 2 » ، حق تعالى آدم را - عليه السلام « 3 » - آفريد و خليفه خود كرد تا اهل زمين و آسمان را ارشاد كند و به مقصود رساند . هركه مقبول او شد مقبول خداست و هركه ازو سر كشيد مردود خداست .
حق صفى « 4 » را بهر اين ارسال كرد * تا لقاى او شود درمان درد
هامش
( 1 ) - مج : يا ( 2 ) - ى 30 س 2 بقره ( 3 ) - مج : عليه السلام ندارد ( 4 ) - مج : نبى