مشت خاكى را به قدرت زنده كرد * همچو گلشن تازه و فرخنده كرد
از ره صورت دو صد نعمت بداد * وز ره معنى هزاران در گشاد
5223 گر به تفصيلش بيارم در بيان * هيچ نوع آن را نباشد خود كران
تا شود پيدا كه نيك است و كه بد * كيست مقبول خدا و كيست رد
صالح و طالح چو خور پيدا شود * يك نمايد خوب و يك رسوا شود
5226 چون عبادت بود مقصودش ز ما * هركه آن را كرد گشت از اغنيا
وانكه او اينجا نكرد آن بندگى * كى شود با ايزدش پيوندگى
چونكه او مامور امر حق نشد * كرد عصيان زانك ازو « 1 » بيگانه بد
5229 لاجرم گشتست بد را جا جحيم * نيكوان را هست ماوى در نعيم
باز گرديم اندر آن تقرير « 2 » ما * كه خدا نبود ز نيك و بد جدا
[ حق تعالى همه اشياء را خلق كرد و بر آنها محيط است ]
در بيان آنكه حق تعالى همه اشيا را هست كرد از عالى و دون ، و بر همه محيط است و هيچ چيز ازو جدا نيست . زير و بالا پيش و پس چپ و راست در قبضهء قدرت اويند « 3 » چنان كه در مشت آدمى سنگريزهها ، و يا حبوب گندم باشد . آنها از او جدا نيستند اما ازو خبر ندارند « 4 » . پس حق تعالى با همه است و اغلب ازو بىخبر « 5 » . آن كس كه از خود خبر دارد آن باخبر از همه ممتاز شد و جنس ايشان نيست . و آن باخبر يا نبى است و يا ولى .
[ خداوند از كسى دور و جدا نيست ]
و در تقرير آنكه ميان خلق چون مسافت و حجاب باشد از همديگر دور باشند و چون هيچ چيز « 6 » از خدا جدا نيست از كسى دور نباشد . از غايت نزديكى دور مىنمايد كه : خفى لشده ظهوره ، پس خدا را دور منگر ، و از همه نزديكان نزديكتر مىبين تا خدا را يافته باشى مرد خدا آن است كه « 7 » خدا را دور نمىبيند . هركه دامن آن مرد گيرد او نيز همچنان بيند كه او مىبيند . نور آفتاب از خانهها جدا نيست ، همه خانهها پرند از نور آفتاب . ليكن چون از آن روشنايى بىخبرند از آفتاب عظيم دورند ؛ و اين دورى از روى مسافت نيست از بىخبرى است .
جمله اشيا زنده از قرب وىاند * هست ازو گشتند و هم از وى حىاند
5232 با وىاند و بىخبر از وصل او * قايم از وى هم ولى و هم عدو
جمله اشيا بود « 8 » از هم جدا * بعد از آن باهم رسند اى كدخدا « 9 »
هامش
( 1 ) - مج : زانكه او
( 2 ) - مج : تقدير ، به نظر غلط مىآيد .
( 3 ) - مج : ويند
( 4 ) - مج : ندارد
( 5 ) - مج : آن كس را كه از خود خبر داد
( 6 ) - مج : چيزى
( 7 ) - مج : عبارت : خدا را يافته باشى مرد خدا آن است كه ، افتاده است .
( 8 ) - مج : بوند
( 9 ) - مج : بو الوفا