تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
مشت خاكى را به قدرت زنده كرد * همچو گلشن تازه و فرخنده كرد از ره صورت دو صد نعمت بداد * وز ره معنى هزاران در گشاد 5223 گر به تفصيلش بيارم در بيان * هيچ نوع آن را نباشد خود كران تا شود پيدا كه نيك است و كه بد * كيست مقبول خدا و كيست رد صالح و طالح چو خور پيدا شود * يك نمايد خوب و يك رسوا شود 5226 چون عبادت بود مقصودش ز ما * هركه آن را كرد گشت از اغنيا وانكه او اينجا نكرد آن بندگى * كى شود با ايزدش پيوندگى چونكه او مامور امر حق نشد * كرد عصيان زانك ازو « 1 » بيگانه بد 5229 لاجرم گشتست بد را جا جحيم * نيكوان را هست ماوى در نعيم باز گرديم اندر آن تقرير « 2 » ما * كه خدا نبود ز نيك و بد جدا

[ حق تعالى همه اشياء را خلق كرد و بر آنها محيط است ]

در بيان آنكه حق تعالى همه اشيا را هست كرد از عالى و دون ، و بر همه محيط است و هيچ چيز ازو جدا نيست . زير و بالا پيش و پس چپ و راست در قبضهء قدرت اويند « 3 » چنان كه در مشت آدمى سنگ‌ريزه‌ها ، و يا حبوب گندم باشد . آنها از او جدا نيستند اما ازو خبر ندارند « 4 » . پس حق تعالى با همه است و اغلب ازو بىخبر « 5 » . آن كس كه از خود خبر دارد آن باخبر از همه ممتاز شد و جنس ايشان نيست . و آن باخبر يا نبى است و يا ولى .

[ خداوند از كسى دور و جدا نيست ]

و در تقرير آنكه ميان خلق چون مسافت و حجاب باشد از همديگر دور باشند و چون هيچ چيز « 6 » از خدا جدا نيست از كسى دور نباشد . از غايت نزديكى دور مىنمايد كه : خفى لشده ظهوره ، پس خدا را دور منگر ، و از همه نزديكان نزديك‌تر مىبين تا خدا را يافته باشى مرد خدا آن است كه « 7 » خدا را دور نمىبيند . هركه دامن آن مرد گيرد او نيز همچنان بيند كه او مىبيند . نور آفتاب از خانه‌ها جدا نيست ، همه خانه‌ها پرند از نور آفتاب . ليكن چون از آن روشنايى بىخبرند از آفتاب عظيم دورند ؛ و اين دورى از روى مسافت نيست از بىخبرى است .
جمله اشيا زنده از قرب وىاند * هست ازو گشتند و هم از وى حىاند 5232 با وىاند و بىخبر از وصل او * قايم از وى هم ولى و هم عدو جمله اشيا بود « 8 » از هم جدا * بعد از آن باهم رسند اى كدخدا « 9 »
هامش
( 1 ) - مج : زانكه او ( 2 ) - مج : تقدير ، به نظر غلط مىآيد . ( 3 ) - مج : ويند ( 4 ) - مج : ندارد ( 5 ) - مج : آن كس را كه از خود خبر داد ( 6 ) - مج : چيزى ( 7 ) - مج : عبارت : خدا را يافته باشى مرد خدا آن است كه ، افتاده است . ( 8 ) - مج : بوند ( 9 ) - مج : بو الوفا
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 236 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو