تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
گفت إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا خدا * ما فرود آورده‌ايم اين ذكر را 5142 ذكر را ما حافظيم از هر گزند * تا گشايد پند ما از خلق بند ذكر مردانند مىدان اين يقين * زان كزيشان شد طريق حق مبين لفظ قرآن نه از پيمبر شد پديد * تا كه از وى نيك و بد آن را شنيد 5145 سربه‌سر ذكر است و فكر است آن ولى * زو شود از كار بر خلقان جلى پس ولى را ذكر دان بگذر ز تن * چونكه او را نيست غير ذكر فن غير ذكر و فكر در وى نيست چيز * جملگى ذكر است و فكر است آن عزيز 5148 ذكر چون قطره است و او درياى ذكر * گر ترا عقلى است « 1 » دريابش به فكر ذكر او بسيار و ذكرت اندكى * پيش فكرش هست فكرت اندكى مىپرد فكرش وراى فرش و عرش * فكر تو پران شده بر گرد فرش 5151 فكر او عنقا و فكرت همچو زاغ * فكر او خورشيد و فكرت چون چراغ هست فرقى در ميان اين دو فكر * فكر تو چو بيوه و فكرش چو بكر پس مكن خود را تو با مردان قياس * پيش آن ديبا تو هستى چون پلاس 5154 مر ولى و ذكر را يك چيز دان * زانكه فرقى نيست هيچ اندر ميان آن همين است اين همان در خاصيت * زانكه دارد هر دو يكسان ماهيت گر نهى يك چيز را صد نام تو * كى شود يك چيز از گفت تو دو 5157 انبيا و اوليا خود نام‌هاست * جمله در صورت مثال جام‌هاست جام‌ها معدود و آن باده يكى است * هركه او يك را دو گويد در شكى است باشد او غافل ز باده همچو طفل * پيش او يكسان بود صافى و ثقل 5160 دو نگويد باده را آن باخرد * گر كنند اندر ظروف نيك و بد انبيا را صالح و مؤمن بخواند * اوليا را صادق و موقن بخواند ليك يك نورند در معنى همه * يك سخن گفتند در دعوى همه 5163 هرچه گفت آن اولين گفت اين « 2 » دوم * بىخلافى همچنان بىبيش‌وكم دعوى و معنى جمله بوده يك * از يقين گفتند آن را نى ز شك گرچه بنمود آن به ظاهر مختلف * جمله را تو راست دان همچو الف 5166 معنى جمله يكى بد از قدم * جمله بنهادند هم يكسان قدم از طريق لفظ و اسما مختلف * در حقيقت جمله يكسان مؤتلف
هامش
( 1 ) - مج : عقل است ( 2 ) - مج : آن
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 233 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو