رنج حيوان بد فنا و رست « 1 » از آن * ماند بىرنجى مقيم خاكدان
بازگشته سوى اصل خود تمام * خوش به حال اولينه شادكام
5031 ليك مىيابد شقى بعد از خواب « 2 » * تا ابد دايم عذاب اندر عذاب
پس بود انجام حيوان در فنا * بهتر از انجام شخصى بىوفا
رو بكن جهدى و دست و پا بزن * خويشتن را اندر آن رحمت فكن
5034 هرچه مىآيد ز تو در راه حق * مىكن و مىگير از قرآن سبق
نيكوى كن كز بدىها باش دور * تا بتابد بر تو زان خورشيد نور
گر به جد جهدى كنى آنجا روى * از چنين پستى بر آن بالا روى
5037 مىكنم هر « 3 » چيز را هر دم بيان * با هزاران گون عبارت در جهان
مىشود گفتم مكرر بىعدد * مىكنم تقرير نيك و وصف بد
غير اين چون نيست چيزى در وجود * هم همين گويم همين دانم شنود
5040 نى چو روز و شب مكرر مىشود * دل از آن تكرار خوشتر مىشود
با دعا خواهند دايم از خدا * بخش اين تكرار را هر دم به ما
خير يا شر است ما را پيش در * چون دهم بيرون ازين هر دو خبر
5043 پس ز روى لفظ شد تكرار اين * ليك معنى يك بود بىشك يقين
جمله قرآن پر ز وعد است و وعيد * ذكر اوصاف قريب است و بعيد
ذكر دوزخ ذكر جنّت اندرو * ذكر رحمت ذكر محنت اندرو
5046 كرده در هر سوره و عشرى بيان * كى رود در دوزخ و كى در جنان
وصف اين را گفت حق در هر ورق * تا بگيرد زان ورق مؤمن سبق
چونكه واقع اين بود حق گويد آن * دايما آن را كند شرح و بيان
5049 همچنين اشعار مردان خدا * كه نيند از حق چو جان از تن جدا « 4 »
همچنان باشد يقين دان بىگمان * گرچه مىگردد مكرر در جهان
چونكه زان چشمه است آب علمشان * تشنگان سيراب مىگردند از آن
5052 پس مكن فرقى ميان هر دو آب * چون ز يك سرچشمه باشد آن عذاب
در ظروف چشمشان باشد عدد * ليك در مظروف نبود جز احد
هامش
( 1 ) - مج : وارست
( 2 ) - در نسخه اساس و مج به همين صورت است و به احتمال قوى بايد « خراب » باشد تا مصرع موزون و معنىدار گردد .
( 3 ) - مج ، يك
( 4 ) - مج : چو تن از جان جدا