[ حق تعالى جوينده را محروم نمىكند ]
و در تقرير آنكه جويايى مرتبه عظيم دارد و حق تعالى جوينده را محروم نخواهد گذاشت . زيرا بىجستن چندين انعام كرد خاكى را آدمى ساخت و آدمى را ناخواسته صد هزار گون نعمت داده ، از ملبوسات و مطعومات گوناگون بىشمار . كريمى كه ناخواسته اين همه مىبخشد « 1 » چون بخواهد عجب چهها بخشد . ليكن خواهندگان در حضرت حق تعالى يكسان نيستند ، چون به ولى خدا رو آورى « 2 » خواست او بىشك بالاى خواست توست . تو از خدا به قدر همت خودخواهى خواستن ، چون همت او از همت تو بلندتر است پس آن ولى براى تو از حق چيزى خواهد كه هرگز ترا آن در گمان نبوده باشد و نه در وهمت آمده و يقين كه خواست او مقبولتر است . به اجابت زودتر مقرون گردد ازاينرو گفتهاند « 3 » كه آنچه از ولى خدا حاصل شود به طاعت ميسر نشود « 4 » .
4959 هست موجود آن خضر در دور تو * بگذر از غفلت بجو او را نكو
آب حيوان هركه خورد اندر جهان * بىگمان او را تو خضر وقت دان
آب حيوان چيست ديدار خدا * جان فانى يابد از نورش بقا
4962 آنچنان جانى نميرد از اجل * بلكه باشد در بقا مير اجل
تا جهان باقى بود آن مرد هست * نيست گردد بىوى اين بالا و پست
نى زمين ماند يقين نى آسمان * پس قيامت رو نمايد بىگمان
4965 اين جهان از بهر آنكس قايم است * بهر بودش چند روزى دائم است
حق جهان را بهر آن شاه آفريد * از براى او جهان را شد مريد
گفت حق با مصطفى لولاك را * بهر تو افراشتم افلاك را
4968 پس يقين شد كز براى اهل دل * گشت موجود اين جهان آب و گل
اهل دل بىشك همه نور وىاند * از ره معنى همه پور وىاند
همچنانكه گفت مولاناى ما * زبده مردان حق در دو سرا
4971 « آن خليفهزادگان » مقبلش * زادهاند از عنصر جان و دلش
گر ز بغداد و هرى يا از رىاند * بىمزاج آب و گل نسل وىاند » « 5 »
جمله يك چيزند گر كم گر « 6 » فزون * هر يكى هستند جان را رهنمون
4974 در حديث آمد كه اصحابى نجوم * مصطفى فرمود در دفع هموم
هر صحابى را كه يا بى در جهان * اقتدا مىكن برو از عين جان
هامش
( 1 ) - مج : بخشيد
( 2 ) - مج : روى آرى
( 3 ) - مج : گفته آمد
( 4 ) - مج : و الله اعلم
( 5 ) - اين ابيات مربوط است به مثنوى مولوى دفتر ششم ب 176 - 177
( 6 ) - مج : يا