تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

[ حق تعالى جوينده را محروم نمىكند ]

و در تقرير آنكه جويايى مرتبه عظيم دارد و حق تعالى جوينده را محروم نخواهد گذاشت . زيرا بىجستن چندين انعام كرد خاكى را آدمى ساخت و آدمى را ناخواسته صد هزار گون نعمت داده ، از ملبوسات و مطعومات گوناگون بىشمار . كريمى كه ناخواسته اين همه مىبخشد « 1 » چون بخواهد عجب چه‌ها بخشد . ليكن خواهندگان در حضرت حق تعالى يكسان نيستند ، چون به ولى خدا رو آورى « 2 » خواست او بىشك بالاى خواست توست . تو از خدا به قدر همت خودخواهى خواستن ، چون همت او از همت تو بلندتر است پس آن ولى براى تو از حق چيزى خواهد كه هرگز ترا آن در گمان نبوده باشد و نه در وهمت آمده و يقين كه خواست او مقبول‌تر است . به اجابت زودتر مقرون گردد ازاين‌رو گفته‌اند « 3 » كه آنچه از ولى خدا حاصل شود به طاعت ميسر نشود « 4 » .
4959 هست موجود آن خضر در دور تو * بگذر از غفلت بجو او را نكو آب حيوان هركه خورد اندر جهان * بىگمان او را تو خضر وقت دان آب حيوان چيست ديدار خدا * جان فانى يابد از نورش بقا 4962 آن‌چنان جانى نميرد از اجل * بلكه باشد در بقا مير اجل تا جهان باقى بود آن مرد هست * نيست گردد بىوى اين بالا و پست نى زمين ماند يقين نى آسمان * پس قيامت رو نمايد بىگمان 4965 اين جهان از بهر آن‌كس قايم است * بهر بودش چند روزى دائم است حق جهان را بهر آن شاه آفريد * از براى او جهان را شد مريد گفت حق با مصطفى لولاك را * بهر تو افراشتم افلاك را 4968 پس يقين شد كز براى اهل دل * گشت موجود اين جهان آب و گل اهل دل بىشك همه نور وىاند * از ره معنى همه پور وىاند همچنان‌كه گفت مولاناى ما * زبده مردان حق در دو سرا 4971 « آن خليفه‌زادگان » مقبلش * زاده‌اند از عنصر جان و دلش گر ز بغداد و هرى يا از رىاند * بىمزاج آب و گل نسل وىاند » « 5 » جمله يك چيزند گر كم گر « 6 » فزون * هر يكى هستند جان را رهنمون 4974 در حديث آمد كه اصحابى نجوم * مصطفى فرمود در دفع هموم هر صحابى را كه يا بى در جهان * اقتدا مىكن برو از عين جان
هامش
( 1 ) - مج : بخشيد ( 2 ) - مج : روى آرى ( 3 ) - مج : گفته آمد ( 4 ) - مج : و الله اعلم ( 5 ) - اين ابيات مربوط است به مثنوى مولوى دفتر ششم ب 176 - 177 ( 6 ) - مج : يا
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 225 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو