تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ز اقتداى او رسى اندر هدى * مقتدايش دان برو كن اقتدا 4977 كو ترا مانند من رهبر بود * هرچه مىخواهى ازو حاصل شود تا كه باشد جنس ايشان در جهان * دان كه ماند اين زمين و آسمان زانكه مقصود از جهان ايشان بدند * جمله مطلوب و سر « 1 » يزدان بدند 4980 از همه ببريده بهر بندگى * خواسته از جان به حق پيوندگى تا به حق مانند قايم بىجهان * در جوار نور وصلت در امان چون به حق مخصوص ايشان‌اند و بس * غير ايشان را مدان فريادرس 4983 كان لله هركه گشت از عين جان * دان كه كان اللّه له شد جاودان رو ز جان جو اهل دل را در جهان * روز و شب هم آشكار و هم نهان تا بگيرد دست تو آن كان جود * سوى آن نورت برد زين نار و دود 4986 تا ز حبس اين جهان پرستم * گردى آزاد و رهى از رنج و غم وارهى از مرگ و مانى « 2 » زنده تو * در بهشت پرنعم پاينده تو با چنان حكمت چو جويان بد كليم * تو چه غافل خفته‌اى زير گليم 4989 پس ترا بايد كه باشد جست‌وجو * كه ندارى از چنان گنجى تسو « 3 » ليك اين مىدان كه قدر آن لقا * آن كسى داند كه شد از وى جدا بعد وصلت ديده باشد هجر او * لاجرم باشد به صد جان وصل جو 4992 جويد او آن را كه بودش از قدم * چون نبودش باشد آن پيشش عدم چون نداند چيز را كى جويد او * هيچ طفلى جست شاهد را بگو طفل چون شهوت ندارد در نهاد * كى ز ذكر شهوتش باشد گشاد 4995 جنس چيزى چون بود در جان او * باشد او جويان آن از داد هو چون نباشد اندرو كى جويدش * گرچه ناصح وصف آن را گويدش قدر گنج آن كس نكو داند كه او * بوده باشد از ازل گنجش ز هو 4998 هم شده باشد به گنجش خوگرى * داشته از داد يزدان سرورى قوتش آن گشته چو طفلان را ز شير * از قدم بوده غنى و هم امير ليك آن‌كس را كه اين رتبت نبود * هيچ وقتش اين‌چنين قربت نبود 5001 فارغش دان از زيان و سود اين * خوش بود از بود و از نابود اين آنكه چيزى را به عمر خود نديد * چون توان گفتن كز آن چيز او بريد
هامش
( 1 ) - مج : مطلوب سر ( 2 ) - مج : مرگ مانى ( 3 ) - تسو : قسمت ، بخش ، سهم
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 226 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو