تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
پيشتر از وصل شمس الدين ز جان * بود در طاعات روزان و شبان 4842 سال و مه پيوسته آن شاه گزين * بود مشغول علوم و زهد و دين آن مقاماتش از آن ورزش رسيد * با تقى و زهد ره را مىبريد اندر آن مظهر بدش جلوه ز حق * هر دمى مىبرد از حق نو سبق 4845 چونكه دعوت كرد او را شمس دين * در سماعى كه بد آن پيشش گزين چون درآمد در سماع از امر او * حال خود را ديد صد چندان ز هو شد سماعش مذهب و راه درست « 1 » * از سماع اندر دلش صد باغ رست 4848 هم شدند اصحاب مشغول سماع * تا شد ايشان را بران راه اطلاع ماند تا اكنون بر آن سنت سماع * گشت ياران را به هرجا اجتماع جملگان ديدند سود خود در اين * شد سماع و رقصشان آيين و دين 4851 از سماع آيد به عاشق قوت جان * زان همىرقصند شادان عاشقان عاشقان را هست رهبر دف و نى * مىبردشان پيش آن قيوم حى غير عاشق را اگر رهزن شود * دان كه عاشق را به حق « 2 » رهبر بود 4854 عاشقان را شد سماع نى حلال * جنس اين از سازها بىقيل و قال ليك شد بر غير عاشق آن حرام * زانكه محروم‌اند از آن لذت ليام عاشقان را هست از آن كام و مراد * مىروند از بستگى سوى گشاد 4857 مىرهند از دام دنيا بىگمان * سوى عقبى مىروند از دل روان در جهان جان كه بحر زندگى است * بىفنايى اندر آن پايندگى است در جهانى كان ندارد تحت و فوق * مىپرند آنجا همه با پرشوق 4860 بىخودى آمد نماز عاشقان * هركه با خود باشد او دور است از آن سرهايى كان نگنجد در بيان * فهم مىگردد ز ساز مطربان عاشقان را موذنان مطرب بوند * جان‌هاشان بىسر و بىپا روند 4863 سوى آن مسجد كه آن ربانى است * حق ز نور خويش آن را باقى است بىخود آنجا در نماز آيند خوش * جان نو يابند بىاين پنج و شش بىخود آنجا در ركوع و در سجود * جان مطلق گشته رسته از وجود 4866 آن بود سر نماز و هم نياز * گر شدى عاشق بدان مسجد بتاز مسجد عشاق باشد معنوى * زين خودى چون بگذرى آنجا روى
هامش
( 1 ) - مذهب راه درست ( 2 ) - مج : عاشق حق