پيشتر از وصل شمس الدين ز جان * بود در طاعات روزان و شبان
4842 سال و مه پيوسته آن شاه گزين * بود مشغول علوم و زهد و دين
آن مقاماتش از آن ورزش رسيد * با تقى و زهد ره را مىبريد
اندر آن مظهر بدش جلوه ز حق * هر دمى مىبرد از حق نو سبق
4845 چونكه دعوت كرد او را شمس دين * در سماعى كه بد آن پيشش گزين
چون درآمد در سماع از امر او * حال خود را ديد صد چندان ز هو
شد سماعش مذهب و راه درست « 1 » * از سماع اندر دلش صد باغ رست
4848 هم شدند اصحاب مشغول سماع * تا شد ايشان را بران راه اطلاع
ماند تا اكنون بر آن سنت سماع * گشت ياران را به هرجا اجتماع
جملگان ديدند سود خود در اين * شد سماع و رقصشان آيين و دين
4851 از سماع آيد به عاشق قوت جان * زان همىرقصند شادان عاشقان
عاشقان را هست رهبر دف و نى * مىبردشان پيش آن قيوم حى
غير عاشق را اگر رهزن شود * دان كه عاشق را به حق « 2 » رهبر بود
4854 عاشقان را شد سماع نى حلال * جنس اين از سازها بىقيل و قال
ليك شد بر غير عاشق آن حرام * زانكه محروماند از آن لذت ليام
عاشقان را هست از آن كام و مراد * مىروند از بستگى سوى گشاد
4857 مىرهند از دام دنيا بىگمان * سوى عقبى مىروند از دل روان
در جهان جان كه بحر زندگى است * بىفنايى اندر آن پايندگى است
در جهانى كان ندارد تحت و فوق * مىپرند آنجا همه با پرشوق
4860 بىخودى آمد نماز عاشقان * هركه با خود باشد او دور است از آن
سرهايى كان نگنجد در بيان * فهم مىگردد ز ساز مطربان
عاشقان را موذنان مطرب بوند * جانهاشان بىسر و بىپا روند
4863 سوى آن مسجد كه آن ربانى است * حق ز نور خويش آن را باقى است
بىخود آنجا در نماز آيند خوش * جان نو يابند بىاين پنج و شش
بىخود آنجا در ركوع و در سجود * جان مطلق گشته رسته از وجود
4866 آن بود سر نماز و هم نياز * گر شدى عاشق بدان مسجد بتاز
مسجد عشاق باشد معنوى * زين خودى چون بگذرى آنجا روى
هامش
( 1 ) - مذهب راه درست
( 2 ) - مج : عاشق حق