تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نادر است آن و بود نادرتر اين * برگزينان حق‌اند ايشان گزين 4812 عاشقان نورند و ايشان نور نور * قربشان از عاشقان ز آنست دور ز اولياى خاص پنهانند هم * غير معشوقان ندارند آن قدم منتها آن است و زان نبود گذر * آن‌چنان سر درج شد اندر بشر 4815 عاشقان را نيست راهى سوى آن * قرب معشوقان بود ز ايشان نهان گفت پيغمبر « 1 » سرى در گوش ويس * كه از آن سر شد مضاعف هوش ويس سر جانش بود و گفت آن را به وى * تا رسيد او را از آن سر وصل حى 4818 مصطفى را گر به صورت او نديد * ليك در معنى ازو آن سر شنيد اين بداند آنكه از حق ناظر است * غايب آفاق او را حاضر است پيش مريم حاضر آيد در نظر * مادر يحيى كه دور است از بصر 4821 ديده‌ها بسته ببيند دوست را * چون مشبك كرده باشد پوست را اين حكايت خود بهانه است اى پسر * تا پذيرى پند ازينها تو مگر پندها بپذير ازين و كار كن * بندگى كن تكيه بر غفار كن 4824 گر محالى بشنوى از اهل حال * كن قبول آن را گذر از قيل و قال نكته‌اى جست از نبى در گوش او * كه نبرد از فهم آن يك يار بو پيش تازى گويد آن تازى چنان * كه بگويى تازيى با هندوان 4827 نكته‌چينان چند كوشيدند از آن * يك سخن نامد همى در فهمشان ليك آن « 2 » محرم همىشد سرخ و زرد * چهره زان گاهى مزعفر گه چو ورد « 3 » گه رخش چون لاله و چون لعل كان * گه نژند زرد « 4 » همچون زعفران 4830 رنگ رويش ترجمان آن سخن * گشته اندر چشم ياران كهن تا گمانشان آمدى زان سرخ و زرد « 5 » * كه فسانه دارو آمد يا كه درد « 6 » وان سخن‌ها خود برون هر دو بود * درد و دارو هست اين سوى وجود 4832 آن طرف اضداد را خود راه نيست * مرد جسمانى از آن آگاه نيست از ضد و ند است آن حضرت برى * ره نيابى تا از اين دو نگذرى همچو كر كز جنبش لب در سخن * كژ قياسى مىكند از « 7 » خويشتن
هامش
( 1 ) - مج : پيغامبر ( 2 ) - مج : هر ( 3 ) - ورد : گل سرخ ( 4 ) - مج : نژند و زرد ( 5 ) - مج : سرخ زرد ( 6 ) - مج : ورد ( 7 ) - مج : آن