نادر است آن و بود نادرتر اين * برگزينان حقاند ايشان گزين
4812 عاشقان نورند و ايشان نور نور * قربشان از عاشقان ز آنست دور
ز اولياى خاص پنهانند هم * غير معشوقان ندارند آن قدم
منتها آن است و زان نبود گذر * آنچنان سر درج شد اندر بشر
4815 عاشقان را نيست راهى سوى آن * قرب معشوقان بود ز ايشان نهان
گفت پيغمبر « 1 » سرى در گوش ويس * كه از آن سر شد مضاعف هوش ويس
سر جانش بود و گفت آن را به وى * تا رسيد او را از آن سر وصل حى
4818 مصطفى را گر به صورت او نديد * ليك در معنى ازو آن سر شنيد
اين بداند آنكه از حق ناظر است * غايب آفاق او را حاضر است
پيش مريم حاضر آيد در نظر * مادر يحيى كه دور است از بصر
4821 ديدهها بسته ببيند دوست را * چون مشبك كرده باشد پوست را
اين حكايت خود بهانه است اى پسر * تا پذيرى پند ازينها تو مگر
پندها بپذير ازين و كار كن * بندگى كن تكيه بر غفار كن
4824 گر محالى بشنوى از اهل حال * كن قبول آن را گذر از قيل و قال
نكتهاى جست از نبى در گوش او * كه نبرد از فهم آن يك يار بو
پيش تازى گويد آن تازى چنان * كه بگويى تازيى با هندوان
4827 نكتهچينان چند كوشيدند از آن * يك سخن نامد همى در فهمشان
ليك آن « 2 » محرم همىشد سرخ و زرد * چهره زان گاهى مزعفر گه چو ورد « 3 »
گه رخش چون لاله و چون لعل كان * گه نژند زرد « 4 » همچون زعفران
4830 رنگ رويش ترجمان آن سخن * گشته اندر چشم ياران كهن
تا گمانشان آمدى زان سرخ و زرد « 5 » * كه فسانه دارو آمد يا كه درد « 6 »
وان سخنها خود برون هر دو بود * درد و دارو هست اين سوى وجود
4832 آن طرف اضداد را خود راه نيست * مرد جسمانى از آن آگاه نيست
از ضد و ند است آن حضرت برى * ره نيابى تا از اين دو نگذرى
همچو كر كز جنبش لب در سخن * كژ قياسى مىكند از « 7 » خويشتن
هامش
( 1 ) - مج : پيغامبر
( 2 ) - مج : هر
( 3 ) - ورد : گل سرخ
( 4 ) - مج : نژند و زرد
( 5 ) - مج : سرخ زرد
( 6 ) - مج : ورد
( 7 ) - مج : آن