تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
كى توانم شرح كردن وصف او * اين قدر گفتم ز جان بشنو نكو 4785 گر خدا راهت دهد عظم ورا * بينىاش بيرون ازين هر دو سرا برتر از خاصان حق در قرب حق * در سياق از سابقان برده سبق قرب او افزون ز هر قربى بده * آنچه كس را آن نشد او را شده 4788 وصف عظم او نيايد در بيان * كى بگنجد بحر اندر ناودان با چنين رتبت چو ديدى جنس خود * دايما از جنس خود جستى مدد اوليايى كه بدند اينجا نهان * در جهان بىثبات خاكدان 4791 هر يكى را خَلق و خُلق « 1 » مختلف * همچو نقش حرف‌ها يا تا الف هر يكى را هيئت و شكلى دگر * هر يكى را مشرب و اكلى دگر اهل صورت جاهل از احوالشان * خيره در افعال و در اقوالشان 4794 اين ندانسته كه ذات آن شهان * همچو خالق هست از خلقان نهان مىندانى اهل دل را از لباس * چونكه پنهانند در لبس آن اناس منگر اندر جامه بين در جامه كيست * منگر اندر جام و بين در جام چيست 4797 بگذر از صورت تو ظاهربين مباش * جوى معنى را ز جان اى خواجه تاش زانكه صورت زنده از معنى بود * جسم بىجان سوى « 2 » خاكى مىرود پس بجو معنى نظر در روح كن * تا بمانى جاودان از امر كن 4800 هر ولى نشناسد ايشان را بدان * زانكه همچو جان نهانند آن شهان گشت مولانا انيس شمس دين * صحبتش را كرد همچو جان گزين در حضورش بود دايم روز و شب * از جمالش مىگرفت انوار رب 4803 غير مولانا نديد آن روى را * كس جز او از وى نبرد آن بوى را حق ز غيرت كرده بود او را نهان * در جهان هم از كهان هم از مهان قرب مولانا بد از خاصان فزون * زان سبب شد شمس دينش رهنمون 4806 سوى آن قربى كه بد مخصوص او * كرد او را يار خود بىجست‌وجو هر دو بودند از ازل معشوق حق * نوع ديگر داشتند از حق سبق عاشق حق‌اند اغلب اوليا * داده ايشان را خدا كار و كيا 4809 جمله را بوده دعاها مستجاب * دستگير خلق از خوف و عذاب ليك معشوقان حق را از ازل * هست كارى برتر از علم و عمل « 3 »
هامش
( 1 ) - مج : خلقى ( 2 ) - مج : زير ( 3 ) - مج : كمال