تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
4836 كس ز رنگ و جنبش صاحب‌دلان * كى برد بو يا شود آگاه از آن همچو ويس از شمس دين سرها شنيد * گوش مولانا چو روى او بديد گشت بىخود آن دم از اسرار او * شد دو صد چندان كه « 1 » بود انوار او 4839 كس نشد آگاه از آن گفت و شنيد * از كهان و از مهان و اهل ديد غير مولانا كه بودند اى پسر * از ازل يك نور و جنس همدگر

[ در بيان احوال مولانا جلال الدين ، و بحثى در سماع ]

در بيان آنكه حضرت والدم مولانا - قدس اللّه سره العزيز « 2 » - از زمان بلوغ همواره سه روزه داشتى و چون بعد از سه روز طعام خوردى آن را نيز استفراغ كردى . شب همه شب تا روز در نماز بود « 3 » بر سيرت مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم « 4 » ، تا آن زمان كه قطب الاقطاب مولانا شمس الدين تبريزى « 5 » به وى رسيد . پيش از خدمتش هرگز در سماع شروع نكرده بود و آن تجلىها و مقامات كه هيچ ولى را نبود در صورت نماز و تقوى از حق به وى مىرسيد . و چون مولانا شمس الدين را ديد به نظر بصيرت كه معشوق و سلطان اولياست و بالاى او كس نيست ، عاشق و مريد او شد . هرچه او « 6 » فرمودى آن را غنيمت داشتى و از جان و دل مطيع او گشتى . اشارت « 7 » و امرش كرد كه در سماع درآ ، كه آنچه مىطلبى در سماع زياده خواهد شدن . سماع بر خلق از آن حرام شد كه به هوا و نفس مشغول‌اند ، چون سماع كنند آن حالت مذموم مكروه « 8 » زياده مىشود . پس سماع بر چنين قوم حرام آمد ليك آنها كه عاشق و طالب حق‌اند چون سماع حالتشان را كه طلب حق است افزون مىكند لا بد كه بر چنين قوم حلال باشد . پس امتثال امر او كرد و در سماع آمد « 9 » حال خود را چنان ديد كه شيخ « 10 » ، بعد از آن باقى عمر ملازم سماع بود و آن را طريق و آيين ساخته بود ، اكنون مريدان نيز متابعت شيخ خود مىكنند . به اميد آنكه به بركت آن متابعت مقصود حاصل شود . چنان كه امتان مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم - اگرچه نماز را بدان حضور كه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم « 11 » - مىكرد نمىتوانند كردن ، ليكن از محبتى كه دارند [ به ] پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم « 12 » - آن صورت را نگاه مىدارند ، تا خلق ايشان را از امت او دانند . بدين صورت نماز كه مىكنند شايد كه به بركت آن به معنى برسند كه : المجاز قنطره الحقيقة . پس ياران نيز صورت سماع را كه از شيخ خود ديده‌اند نگاه مىدارند تا « 13 » به بركت آن متابعت به مقصود برسند .
هامش
( 1 ) - مج : « كه » ندارد ( 2 ) - مج : قدس اللّه تعالى سره العزيز ( 3 ) - مج : مىبود ( 4 ) - مج : عليه السلام ( 5 ) - مج : تبريزى عظم اللّه ذكره ( 6 ) - مج : « او » ندارد ( 7 ) - مج : پس اشارت ( 8 ) - مج « مكروه » ندارد ( 9 ) - مج : درآمد ( 10 ) - مج : شيخ فرموده بود ( 11 ) - مج ندارد ( 12 ) - مج ندارد ( 13 ) - مج : باشد كه