كو به علم ظاهر و باطن فريد * بود اندر دين و دنيا بىنديد
4710 در زمان خود برون بود از زمان * با روان اوليا در لامكان
هرچه موعود است او را نقد بود * بىحجاب اينجا يكايك از ودود
بود اسرارش سر اسرارها * بود انوارش خور انوارها
4713 زبده ارواح خاصان خدا * هيچ وقتى حق نبود از وى جدا
جسم پاكش آلت اندر دست حق * داشت از حق هر دمى نونو سبق
بىحجابش دايما ديدار بود * گر تنش مىخفت جان بيدار بود « 1 »
4716 خواب عالِم به ز طاعتها بود * جان او را خواب كى پرده شود
[ در تفسير حديث : نوم العالم خير من عباده الجاهل ]
در بيان اين حديث پيغمبر - صلى اللّه عليه و سلم « 2 » - كه : نوم العالم خير من عبادة الجاهل . آخر نوم ترك عبادت است فرمود كه ترك عبادت از چنين كس بهتر از عبادت « 3 » است . پس همه چيزهاى ولى و كارهاى او اگرچه ناقص و مذموم نمايد ، از عملهاى كامل محمود ديگران بهتر باشد كه : كل شىء من المليح مليح .
نى كه نوم العالم آمد در خبر * از زبان مصطفى خير البشر
خواب عالم به بود مىدان يقين * از نماز مرد جاهل اى امين
4719 عالمى بر بسته نى ، بر رُستهاى * از علوم نقل و عرفى رستهاى « 4 »
علم او نبود ز نقل و از كتاب * علم او باشد ز داد آن جناب
هر دمش آيد ز حق نونو سبق * كل گشاد « 5 » بندش از رب الفلق
4722 در دل پاكش خدا گشته مقيم * بىحجابى دايما با حق نديم
در حقيقت علم او علم خداست * از چنان دل كى خدا يكدم جداست
در كف قدرت زبانش چون قلم * هرچه گويد حق بود بىبيشوكم
4725 از قلم نبود خط خوب نكو * باشد از كاتب بدان اى خوبرو
صورت عالم بود آلت يقين * در كف قدرت حقيقت دان تو اين
رو چنان عالم گزين اندر جهان * تا شوى زو بحر نور بىكران
4728 مس جهل از كيميايش زر شود * قطرهات در بحر او گوهر شود
گر گدايى زو شوى شاه و غنى * از چه پستى رهى گردى سنى
ور توى مرده ازو زنده شوى * زنده باقى پاينده شوى
هامش
( 1 ) - در حاشيه مج : چشم او خفته دلش بيدار بود .
( 2 ) - مج : عليه السلام
( 3 ) - مج : عبادت جاهل
( 4 ) - مج : بستهاى
( 5 ) - گشاد : گشايش