فكر او ناقص بود در نيك و بد * هست اندر ديدهاش از جهل سد
4656 نى كه كل ناقص ملعون بود * سر حق كى درخور هر دون بود
معنى لعنت چو دورى آمده است * لفظ دورى بهر كورى آمده است
ناقصان را دسترس نبود بدان * در علوم و كشفهاى عاقلان
4659 عقل كامل را خدا قدرت بداد * بندهاى بسته را آسان گشاد
مشكلات علم را حل كرد او * تا كه پيشش شد عيان سفل و علو
آنكه جانش از قدم با حق بدست * كى ازو اسرارها پنهان شده است
4662 پيش از ايجاد جهان او بوده است * ديده است آن را ز كس نشنوده است
چيست چونست « 1 » اين جهان آنجا ورا * بود معلومش يكايك ماجرا
جمله را داند نگويد با كسان * دارد از اغيار سرها را نهان
4665 آنكه او را عمر اندك باشدش * در فناى اين جهان شك باشدش
گويد اين خانه است دايم پايدار * ماند خواهد تا ابد ليل و نهار
زان چنين داند كه خانه پيش ازو * كرده شد بنياد از سفل و علو
4668 چونكه زاد او خانه را معمور ديد * از فنا و از خرابى دور ديد
زان نمود او را كه اين باشد قديم * همچنين موجود خواهد بد مقيم
ليك آن شخصى كه پيش از خانه بود * بعد ازو آن خانه آمد در وجود
4671 بىشكى داند كه خواهد شد فنا * چون بديد اين كان نبود از ابتدا
مرد بينا از قدم نور خداست * بر همه دانا و در دين پيشواست
كى شود از نور حق چيزى نهان * هين مبر بر نور يزدان اين گمان
4674 عنكبوتى كاندرون خانهزاد * خانه را بيند بزرگ و با گشاد
گويد اين بوده است دايم از قدم * هم نخواهد گشت فانى و عدم
ليك آن شخصى كه اين خانه نبود * بود او را در جهان جان وجود
4677 خانه را در پيش چشمش ساختند * سقف آن را پيش او افراختند
او يقين داند كه خانه حادث است * عنكبوتى نى كه در وى عابث است
چون نبوده است و نخواهد ماند هم * كى در آن دعوى شود او متهم
4680 اندر آن دعوى يقين صادق بود * بىشك آخر آنچه مىخواهد « 2 » شود
خلق منكر عنكبوتند و مگس * كى زنند از عالم عقبى نفس
هامش
( 1 ) - مج : چون شد
( 2 ) - مج : گويد