تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
نى زمين ماند حقيقت نى سما * نيست گردند و شوند آخر فنا

[ هرچه اول نبود نيست خواهد شد از جمله زمين و آسمان و ما فيها ]

در بيان آنكه هرچه اول نبود و آخر شد عاقبت هم نيست خواهد شدن كه :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » . ليكن بعضى محدثات را عمر دراز است و بعضى را كوتاه . حيوانات را كمتر از آدمى ، و خانه‌ها را كه متمكن‌اند بيشتر از آدمى ، و خانه جهان را كه آسمان و زمين است چون نسبت به خلق و عمارات دنيا كنى عمر بيشتر است . ابلهان قديمش مىدانند . اما انبيا و اوليا كه پيش از حدوث جان‌هاشان « 2 » در حضرت حق بوده است ديدند كه عالم نبود و حق تعالى هست كرد . ايشان از ديد « 3 » خبر مىدهند كه عالم حادث است . همچنان‌كه در خانه‌اى جانوران « 4 » از عنكبوت و كرم و موش و جنس آنكه از بخارات زمين متولد مىشوند ، آن خانه را قديم مىدانند . ليكن پير صدساله كه آن خانه را زمين ديده باشد و در نظر او ساخته باشند ، داند كه آن خانه قديم نيست حادث است پس اوليا كه نور حق‌اند و از حق جدا نبوده‌اند هرچه حادث شده است و هست گشته همه را ديده‌اند لاجرم خبر مىدهند كه عالم حادث است « 5 » .
4641 خانه دنيا بود حادث يقين * نيست گردد عاقبت چرخ و زمين نى ورا ديوارها ماند نه در * صحن و سقفش « 6 » كل شود زير و زبر چون فنا خواهد شدن اى مرد دين * رو به حق آور منه دل را بدين « 7 » 4644 آن قدر فرق است ميدان در ميان * ز آدمى افزون بود عمر جهان چون جهان نسبت به وى آمد قديم * پس قديمش خواند « 8 » از جهل آن لئيم زانكه چون حيوان كنون حادث شده است * لاجرم گويد كه اين دايم بدست 4647 ليك آن جان‌ها كه بودند از قدم * ديده دنيا را در آن عالم عدم « مشورت مىرفت در ايجاد خلق * جانشان در بحر قدرت تا به حلق چون ملايك مانعش مىآمدند * بر ملايك خفيه خنبك مىزدند 4650 مطلع بر نقش هرچه هست شد * پيش از آن كين نفس كل پابست شد » « 9 » پيش ايشان گشت موجود اين جهان * اندر آمد در نشان آن بىنشان پس خبر دادند دنيا حادث است * كى چو عقبى باقى است و ماكث است 4653 ابله از بسياريش گمره شود * گويد او بايد كه اين باقى بود آنكه عقلش ناقص است و پرخلل * كى رسد فهمش در اسرار ازل
هامش
( 1 ) - ى 88 س 28 قصص ( 2 ) - مج : حدوث جهان جهان‌هاشان ( 3 ) - مج : ديدار ( 4 ) - مج : باشند ( 5 ) - مج : و قديم نيست ( 6 ) - اساس : صحن سقفش ( 7 ) - مج : برين ( 8 ) - اساس : خواهد ( 9 ) - سه بيت از مثنوى مولوى است دفتر دوم ب 171 - 173