نى زمين ماند حقيقت نى سما * نيست گردند و شوند آخر فنا
[ هرچه اول نبود نيست خواهد شد از جمله زمين و آسمان و ما فيها ]
در بيان آنكه هرچه اول نبود و آخر شد عاقبت هم نيست خواهد شدن كه :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » . ليكن بعضى محدثات را عمر دراز است و بعضى را كوتاه . حيوانات را كمتر از آدمى ، و خانهها را كه متمكناند بيشتر از آدمى ، و خانه جهان را كه آسمان و زمين است چون نسبت به خلق و عمارات دنيا كنى عمر بيشتر است . ابلهان قديمش مىدانند . اما انبيا و اوليا كه پيش از حدوث جانهاشان « 2 » در حضرت حق بوده است ديدند كه عالم نبود و حق تعالى هست كرد . ايشان از ديد « 3 » خبر مىدهند كه عالم حادث است . همچنانكه در خانهاى جانوران « 4 » از عنكبوت و كرم و موش و جنس آنكه از بخارات زمين متولد مىشوند ، آن خانه را قديم مىدانند . ليكن پير صدساله كه آن خانه را زمين ديده باشد و در نظر او ساخته باشند ، داند كه آن خانه قديم نيست حادث است پس اوليا كه نور حقاند و از حق جدا نبودهاند هرچه حادث شده است و هست گشته همه را ديدهاند لاجرم خبر مىدهند كه عالم حادث است « 5 » .
4641 خانه دنيا بود حادث يقين * نيست گردد عاقبت چرخ و زمين
نى ورا ديوارها ماند نه در * صحن و سقفش « 6 » كل شود زير و زبر
چون فنا خواهد شدن اى مرد دين * رو به حق آور منه دل را بدين « 7 »
4644 آن قدر فرق است ميدان در ميان * ز آدمى افزون بود عمر جهان
چون جهان نسبت به وى آمد قديم * پس قديمش خواند « 8 » از جهل آن لئيم
زانكه چون حيوان كنون حادث شده است * لاجرم گويد كه اين دايم بدست
4647 ليك آن جانها كه بودند از قدم * ديده دنيا را در آن عالم عدم
« مشورت مىرفت در ايجاد خلق * جانشان در بحر قدرت تا به حلق
چون ملايك مانعش مىآمدند * بر ملايك خفيه خنبك مىزدند
4650 مطلع بر نقش هرچه هست شد * پيش از آن كين نفس كل پابست شد » « 9 »
پيش ايشان گشت موجود اين جهان * اندر آمد در نشان آن بىنشان
پس خبر دادند دنيا حادث است * كى چو عقبى باقى است و ماكث است
4653 ابله از بسياريش گمره شود * گويد او بايد كه اين باقى بود
آنكه عقلش ناقص است و پرخلل * كى رسد فهمش در اسرار ازل
هامش
( 1 ) - ى 88 س 28 قصص
( 2 ) - مج : حدوث جهان جهانهاشان
( 3 ) - مج : ديدار
( 4 ) - مج : باشند
( 5 ) - مج : و قديم نيست
( 6 ) - اساس : صحن سقفش
( 7 ) - مج : برين
( 8 ) - اساس : خواهد
( 9 ) - سه بيت از مثنوى مولوى است دفتر دوم ب 171 - 173