هزار چيز « 1 » مىگويند هرچند كه دروغ و مبالغه را بيشتر مىكنند خوشتر مىآيد كه اطيب الشعر اكذبه به خلاف شعر اوليا كه هرچه از آخرت و احوال آن عالم خبر مىدهند از صد يكى نمىتوانند گفتن .
پس هرچه مىگويند از نيك و بد كه به آخرت تعلق دارد فى الحقيقة هزار چندان است . شعر اوليا و شعر شعرا به صورت آدميان « 2 » مىمانند كه بعضى انبيا و اوليا و مؤمنانند و بعضى عاصيان و كافران و بىدينان ؛ اگرچه به صورت از روى جسم همه آدمىاند و يكسان مىنمايند ليكن در حقيقت يكسان نيستند . پس شعر اوليا و شعر شعرا را چنين قياس بايد كردن و فرق دانستن .
[ در تقرير آنكه صحبت اوليا حال تو را مبدل كند ]
و در تقرير آنكه صحبت اوليا و مؤمنان حال تو را مبدل كند اگر بد باشى نيكو شوى . و صحبت بدان و گمراهان هم مبدل كند . اگر نيكو باشى بد شوى ازاينرو گفتهاند كه :
با بدان كم نشين كه صحبت بد * گرچه پاكى ترا پليد كند
چشمه آفتاب تابان را * ذرهاى ابر ناپديد كند
پس كار صحبت دارد « 3 »
4551 هست اين تفسير قرآن مجيد * زان مكرر مىشود وعده و وعيد
جمله قرآن را ز اول تا اخير * درج در وى هم بشير و هم نذير
شرح هر دو كرده در وى بىشمار * چيست حال نيك و بد روزشمار
4554 مىشود اين دو مكرر اندر آن * هم در اول هم در آخر هم ميان
چونكه تفسير است اين ابيات ما * هم بران ترتيب آمد رهنما
دان كه « 4 » شعر شاعران تفسير نيست * اندر آن ابيات اين تقرير نيست
4557 شعر ايشان جمله سهو است و خطاست * زانكه در وى نيست يك دعوى راست
خوبى آن شعر باشد از دروغ * بىدروغ آن شعر را نبود فروغ
اطيب الشعر است گفته شاعران * اكذبش اطيب بود نيكو بدان
4560 تا يكى را صد گويد يا هزار * يا گدايى را امير و تاجدار
چونكه باشد غير واقع گفتشان * مستمع را بهره نبود هيچ از آن
بل « 5 » زيان دارد ورا آن گفتها * زانكه معكوس است و مقلوب اى كيا
4563 يك پشيزى مىنيرزد شعرشان * رو ز جان و دل برون كن مهرشان
مهر مؤمن را درون دل نشان * تا دهد او راست از حقت نشان
هامش
( 1 ) - مج : « چيز » افتاده است
( 2 ) - مج : خلقان
( 3 ) - مج : و الله اعلم . اساس : و سلم
( 4 ) - مج : چونكه
( 5 ) - مج : يك