تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
4503 آن‌چنانش گير ليك اى بو الوفا * كان برد سوى ثريا مر ترا نه كه گيرى و روى سوى ثرى * در فنا مانى چو دو نان دايما در همه مىبين خدا را چون ازوست * زير و بالا تر و خشك و مغز و پوست 4506 هركه دارد آن نظر اندر جهان * بيند اندر هر شىء حق را عيان خود همه حق است تنها غير نيست * جز ولى را اندر آن سر سير نيست لا إله الا اللّه ش گشته عيان * غير حق را مىنبيند در جهان 4509 همچنانك اين نور خور را هر زمان * تو ببينى در زمين و آسمان هم درون خانه هم بر بام و در * هست پيدا پيش چشمت نور خور خانه و صحرا گرفته روشنى * پست و بالا را گرفته روشنى 4512 از سحر تا شام بينى نور خور * گرددت زان تاب پيدا خشك و تر نور باشد هر طرف در چشم تو * سخت پيدا جمله را بينى به دو همچنين چون چشم دل بينا شود * آفتاب لامكان پيدا شود 4515 دايما بينى خدا را همچنان * بىحجابى در زمين و آسمان روز و شب بيند خدا را آن نظر * در بد و در نيك و اندر خير و شر بعد از آن خود گر بگويد كس ترا * حق كجا يا نور حق بنما به ما 4518 خندت آيد بر وى و بر آن عماش * گوئيش كورى مگر اى خواجه تاش كور را خود بس بود كورى او * زين بتر نقصش توان گفتن بگو كورى تن سهل باشد در جهان * مرد و زن را رحم مىآيد بر آن 4521 جمله صدقه مىدهندش هر زمان * هست از ظلم و تعدى در امان ليك آن كورى كه در باطن بود * كى ورا خيرى ز كس حاصل شود از ازل مردود آمد جان او * هيچ نوع آن درد را درمان مجو 4524 آنكه بوده است از ازل مقهور و بد * جاى او نار است و دوزخ از احد همچو شيطان طوق لعنت دارد او * حق ورا خوانده است در قرآن عدو كافران اعدا و شيطان ميرشان * از گمان حق رسد « 1 » اين تيرشان 4527 چيست از كورى بتر نامى بگو * تا بگويم آن بتر را من به دو رنج كورى دشمنان را هم « 2 » مباد * زانكه عمر نازنين داد او به باد « 3 »
هامش
( 1 ) - مج : رسيد ( 2 ) - مج : خود ( 3 ) - در مج اين بيت با بيت بالايى جابه‌جا آمده است .