4503 آنچنانش گير ليك اى بو الوفا * كان برد سوى ثريا مر ترا
نه كه گيرى و روى سوى ثرى * در فنا مانى چو دو نان دايما
در همه مىبين خدا را چون ازوست * زير و بالا تر و خشك و مغز و پوست
4506 هركه دارد آن نظر اندر جهان * بيند اندر هر شىء حق را عيان
خود همه حق است تنها غير نيست * جز ولى را اندر آن سر سير نيست
لا إله الا اللّه ش گشته عيان * غير حق را مىنبيند در جهان
4509 همچنانك اين نور خور را هر زمان * تو ببينى در زمين و آسمان
هم درون خانه هم بر بام و در * هست پيدا پيش چشمت نور خور
خانه و صحرا گرفته روشنى * پست و بالا را گرفته روشنى
4512 از سحر تا شام بينى نور خور * گرددت زان تاب پيدا خشك و تر
نور باشد هر طرف در چشم تو * سخت پيدا جمله را بينى به دو
همچنين چون چشم دل بينا شود * آفتاب لامكان پيدا شود
4515 دايما بينى خدا را همچنان * بىحجابى در زمين و آسمان
روز و شب بيند خدا را آن نظر * در بد و در نيك و اندر خير و شر
بعد از آن خود گر بگويد كس ترا * حق كجا يا نور حق بنما به ما
4518 خندت آيد بر وى و بر آن عماش * گوئيش كورى مگر اى خواجه تاش
كور را خود بس بود كورى او * زين بتر نقصش توان گفتن بگو
كورى تن سهل باشد در جهان * مرد و زن را رحم مىآيد بر آن
4521 جمله صدقه مىدهندش هر زمان * هست از ظلم و تعدى در امان
ليك آن كورى كه در باطن بود * كى ورا خيرى ز كس حاصل شود
از ازل مردود آمد جان او * هيچ نوع آن درد را درمان مجو
4524 آنكه بوده است از ازل مقهور و بد * جاى او نار است و دوزخ از احد
همچو شيطان طوق لعنت دارد او * حق ورا خوانده است در قرآن عدو
كافران اعدا و شيطان ميرشان * از گمان حق رسد « 1 » اين تيرشان
4527 چيست از كورى بتر نامى بگو * تا بگويم آن بتر را من به دو
رنج كورى دشمنان را هم « 2 » مباد * زانكه عمر نازنين داد او به باد « 3 »
هامش
( 1 ) - مج : رسيد
( 2 ) - مج : خود
( 3 ) - در مج اين بيت با بيت بالايى جابهجا آمده است .