همچو گردى عمر را بر باد داد * هيچ از آن غم مىنخواهد گشت شاد
4530 كور محروم است از حسن جهان * هست از وى جمله خوبىها نهان
كور را خود جاى در سجين بود * عكس او بينا به عليين رود « 1 »
آن بود علوى و اين سفلى و دون * آن عزيز و اين ذليل و سرنگون
4533 آن كند جولان به ميدان حيات * اين بود نالان ز طوفان ممات
آن بود بحر عذاب موجزن * اين بود اندر عذاب حبس تن
آن رود همچو ملك بالاى عرش * وين بماند بر زمين در چاه فرش
4536 آن خورد اندر جنان خمر طهور * وين خورد اندر جهان كَه چون ستور
آن رود مانند عيسى بر سما * وين بماند در زمين چون چارپا
آن شود در ملك سرمد پادشاه * وين بماند در شقاوت بىپناه
4539 آن كند بر مردمان رحمت ز جود * وين زيد اندر بلا كور و كبود
آن خورد نعمت ز خوان جاودان * وين چرد اندر زمين همچون خران
قسم آن از حق چنان و قسم اين * دوزخ سوزان چو ابليس لعين
4542 گفت حق نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ * يك بود مانند سر يك همچو دم
دُمّ باشد پست اندر پايگاه * سر بود بالا و رويش در إله
گفت ما گرچه مكرر مىشود * بهر تاكيد آن مقرر مىشود
4545 زانكه نسيان آدمى را غالب است * جز بر آن شاهى كه حق را طالب است
چونكه او آن گشت ناسى چون بود * او ز سلك ناسيان بيرون بود
عين آن گشتست از آن نبود جدا * هست در جسمش « 2 » چو جان نور خدا
4548 كس بگويد نور را رو نور شو * يا بگويد حور را هين حور شو
يا بگويد آب را كه آب شو * يا بگويد خفته را در خواب شو
باشد اين تحصيل حاصل زين گذر * تا برى اندر جهان كارى به سر
[ در بيان آنكه شعر اوليا تفسير قرآن است ]
در بيان آنكه شعر اوليا تفسير قرآن است . زيرا مضمون قرآن « 3 » مدح نيكان و ذم بدان است . و جزاى نيكان جنت است و جزاى بدان دوزخ . من اوله الى آخره بيان اين معنى است و شعر اوليا شرح آن است ، به خلاف شعر شعرا كه همه مدح « 4 » اهل دنياست ، و مبالغه دروغ ؛ در حق هر يكى ازيشان يك چيز را صد
هامش
( 1 ) - مج : بود
( 2 ) - مج : چشمش
( 3 ) - مج : قرآن است و
( 4 ) - مج : « مدح » افتاده است