تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
4476 چون نباشد آن خبر واقع چنان * گفته باشى گربه را شير ژيان از « 1 » خطا كى يافت كس راه صواب * يا ز كفر و فاسقى اجر و ثواب اين نبوده است و نباشد در جهان * كه كسى نقره برد از غير كان 4479 نقره را از معدن نقره بجوى * سوى هر كوهى و هر دشتى مپوى چيز را زان كس بجوى كو دارد آن * سيم و زر را رو مجو از مفلسان كى برى چيزى ز انبان تهى * چونكه از باد است آن را فربهى 4482 اين جهان را همچو انبانى بدان * پر ز باد و رو مجو باده از آن ماند مفلس هركه از وى مال جست * مال آن‌كس يافت كز وى جست چست چون غنا آنجاست اينجا عكس اوست * مغز بنمايد نباشد غير پوست 4485 هم چنان كه چشم مىبيند در آب * بىعدد استارگان و ماهتاب گرچه بنمايد در آن نبود درو * اين جهان را همچنين مىدان نكو هرچه بينى اندرو از وى مدان * عكس آن حسن است تابان در جهان 4488 هيچ از سايه نخواهى برد چيز * روز سايه شخص را جو اى عزيز فرع را بگذار و اصلش را بجو * جز خيالى نيست اندر آب جو زين خيالات آن حقيقت را بدان * تا ازين ره برده باشى سوى آن 4491 تا كه باشد رهبر تو آن خيال * سوى آن لطف و جمال و آن كمال اى بجسته گنج را ز آنجا كه نيست * كى برى دُردانه زان دريا كه نيست عمر را بفروختى ارزان به هيچ * بگذر از هيچ و در آن چندين مپيچ 4494 نازنين عمرى كه هست آن بىبها * بىعوض دادن ز جهل است و عمى ديده‌اى در جوى عكس باغ را * بگذر از رنگ و ببين صباغ را نقش بگذار و بجو نقاش را * زانكه بىجانند جمله نقش‌ها 4497 رو حقيقت را بجو تا جان برى * از خيال اين و آن مىشو برى تا نگردى زين خيال آخر فنا * جو حقيقت را كه مانى در بقا صنع را بگذار و در صانع نگر * هست در مصنوع ماندن صد خطر 4500 بهر آن شد صنع اينجا تا ترا * گردد آنجا سوى صانع رهنما ور نباشد اين‌چنين مىدان كه تو * مانده‌اى از راه در سفل از علو صنع از صانع چو حبل آمد به پست * تا روى بالا قوى گيرش به دست
هامش
( 1 ) - مج : آن