تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
و سحرى است كه از قهر حق در آدمى پيدا شده است . تا دور دور را مىبيند و مىداند ، و نزديك نزديك را نمىبيند و نمىشناسد .
نيشكر مؤمن بود او را گزين * غير او خالى بود با او مشين 4431 گرچه دارد نقش نى در ظاهر او * باطنش خالى است زو شكر مجو صورت مانندگى رهزن شده است * پرده جان نقش‌هاى تن شده است هر تنى زنده ز جانى ديگر است * جان اين از جان آن بالاتر است 4434 هست جان‌ها را مراتب بىعدد * هر يكى را كار و بارى از احد چون تن زنده ببيند آدمى * از حجب پندارد او هست آن دمى زان خدا آويخت اينجا پرده‌ها * تا بماند نيك و بد پنهان ز ما 4437 تا بود مخفى ز خلق اسرار غيب * نى هنر گردد عيان بر كس نه عيب تا كه فردا يوم دين در حشرگاه * بر همه ظاهر شود نيك و تباه پرده صورت‌هاست چون گردد فنا * رو نمايد بىحجابى غيب‌ها 4440 ديدن اينجا غيب را دستور نيست * گرچه نزديكست و از ما دور نيست جمله خود اينجاست اندر تن چو جان * زوست زنده هم قوالب هم روان با چنين آميزش و قربت خدا * چون نخواهد مىنمايد آن جدا 4443 چيزها كز تو بود دور و بعيد * بىحجابت مىشود فاش و پديد و آنچه مقرون است با تو دايما * هست از چشمت هميشه در خفا بىخبر از جان و جان اندر تو است * چيست جان و كى ورا كرده است هست 4446 پيش حق جانت قبول و يا رد است * اى عجب چون است نيكو بايدست ز آنچه اندر تست و نزديكى بدان * جاهلى و غافلى نيكو بدان و آنكه دور است از تو چون چرخ و نجوم « 1 » * گشته‌اى دانا بران از بخت شوم 4449 ز آنچه بايسته است و كار آيد ترا * كور و نادانى و غافل دايما زنده و دانا ز حقى وز خرى * اين گمان دور از چه مىبرى دور مىبينى چنان نزديك را * مىكنى حل نكته‌اى باريك را 4452 آنكه از حبل الوريد او اقرب است * جمله اجزات را زو مشرب است اين‌چنين نزديك را بينى تو دور * در ظلامى پهلوى درياى نور قدرت حق زين فزون باشد بدان * كآنچه با توست از تواش دارد نهان
هامش
( 1 ) - مج : چرخ نجوم