تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
4359 كيست حسنش را محب‌تر در جهان * او بود بگزيده پيشش بىگمان زان دل مؤمن بود منظور حق * كه نباشد اندرو جز نور حق غير آن دل از خدا بيگانه است * زانكه اندر دام و بند دانه است 4362 هست دنيا دام و دانه ذوق‌هاش * خلق اندر دام مانده مبتلاش مبتلاى منصب و كالا و زر * جملگان را برده آن سودا ز سر غرق اين درياى مظلم گشته‌اند * خويشتن را اندرين غم كشته‌اند 4365 كسب ما چند است و امشب چه خوريم * حظ خود از ترش و شيرين چون بريم گه به كام از كسب و دلشاد از مراد * گاه پر از غم ز بىكسبى و زاد گاه ترسانند از مرگ و عذاب * چون شود احوال ما وقت حساب 4368 كار او دارد كه جويان حق است * در طلب از سابقان او اسبق است « 1 » گشته فارغ از چنين انديشه‌ها * ايمن و بىخوف از رنج و بلا شاكر و ذاكر در آن ظل ظليل * گشته از خوبى انيس آن جليل 4371 حق جميل است و محب للجمال * هركه حق را يافت ماند بىزوال پس دل مؤمن از آن مطلوب اوست * كه هميشه دوستى حق دروست در دلى كه نيست آن مهر و ولا * هيچ‌گونه ننگرد در وى خدا 4374 جويد آن دل را كه جويانش بود * خواهد آن را كز ازل آتش بود همچنان‌كه خلق پويان مىشوند * دوست را هر سوى جويان مىشوند قدر رغبت با كسان رغبت كنند * چون نبينند آن ز خود « 2 » نفرت كنند 4377 با چنين نقص و فنا هر آدمى * چون نبيند حب نجويد همدمى چونكه مهر و قدر خود بيند رود * سوى هر يار و به وى همدم شود چون نبيند از وى آن گردد نفور * همچنان‌كه ديو بگريزد ز حور 4380 هيچ آن‌كس را نيارد در شمر * هم نخواهد كافكند به روى نظر همچنين مىكن قياس اين حال را * ترك كن اينجا تو قيل و قال را حال خود را بين كه نقدى يا كه قلب * اندر آن بيشه چو شيرى يا چو كلب 4383 قدر ميلت قدر دارى آن طرف * هر كرا ميلش فزون يابد شرف و آن‌كسىكه گشت كلى ميل او * غير ميلان نيست به روى تاى مو سر به سر هستى او ميلان شده است * اين‌چنين كس دان كه از خاصان بدست
هامش
( 1 ) - مج : سابق است ( 2 ) - مج : ز هم