مىنبيند فرقها را از عمى * زانكه چشمش بست تقدير خدا
اين تفاوت در نقوش و در صور * بهر آن گفتيم تا تو زين خبر
4257 از جهان « 1 » معنوى آگه شوى * با گروه عاقلان همره شوى
اين تفاوت را بدانى « 2 » در عروج * چيست برتر از زمين و از بروج
در جهان جان نه تحت است و نه فوق * ره روان را نو به نو وصل است و شوق
4260 فوق و تحت آن بود بىنقش چون « 3 » * رو ببين آن را به چشم اندرون
عالم جان را به جان دان نى به تن * همچو مردان تاز بيرون زمن
بوكه دستت گيرد از رحمت خدا * بركشاند سوى خود زينجا ترا
4263 تا بمانى جاودان در ظل حق * تا بگيرى نونو از علمش سبق
چون از آنجا مىرسد دايم عطا * زان جهان باقى بىمنتها
فوق خود آن است اى صورتپرست * فوق صورت خود بيان آن سر است
4266 تا ز صورت فهم آن معنى كنى * تا سوى معنى روى گردى سنى
جمله صورتها كه آمد در جهان * پست و بالا از زمين و آسمان
از پى اظهار معنى آمده است * تا ز صورت آيد « 4 » آن معنى به دست
4269 تا كنى فهم از علو آسمان * رفعت مردان عشق « 5 » و مؤمنان
وين زمين خاك كان تحت سماست * در بيان ذل و تسليم و رضاست
پس صور در خود ندارد فايده * هست چون كاسه براى مايده
4272 اصل « 6 » چون معنى است بگذر از صور * كام خود را جو ز داد دادگر
تا رهى از مرگ و « 7 » مانى در بقا * زانكه بودن بىخدا هست از شقا « 8 »
پس بدان كاندر جهان لامكان * بىصور هستند معنىها نهان
4275 از بد و از نيك و از عالى و دون * در عدم موجود بىاين نقش چون
گشت صورت معنى هريك جدا * تا شود بر ما عيان آن روحها
از نبى و از ولى وز مؤمنان * هم ز اهل دوزخ و اهل جنان
4278 هر يكى پيدا شده با صورتى * از بد و از نيك بر ما اى فتى
اين معانى از صور پيدا شدند * بىصور اندر عدم پنهان بدند
هامش
( 1 ) - مج : جهاد
( 2 ) - مج : ببينى
( 3 ) - مج : نقش و چون
( 4 ) - مج : آمد
( 5 ) - مج : حق
( 6 ) - مج : هست
( 7 ) - مج : « و » ندارد
( 8 ) - اساس : سقا ،