تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
ما اصابك من حسن گفته خدا * از من استت آن حسن « 1 » با خويش آ 4230 سيئه كآيد ز خود مىدان يقين * باشد آن از نفس تو نيكو ببين نيك را از حق بدان بد را ز خود * چون چنين دانى ز حق غفران رسد نفس را كام از هوا و شهوت است * چون شود بىكام اندر شكوت است 4233 چون به كام او رود دايم مراد * نفس بد باشد ز كام خويش شاد دانه مىبيند نبيند دام را * همچو دانه دان يقين هر كام را كام همچون دانه را دام است نار * كام تن را ترك كن اى مرد كار 4236 كام دل را لذّت از طاعت بود * هر دم از طاعت ورا راحت شود مرد نفسانى به عكس اين بود * كام او را معصيت آيين بود كام نفسانى به دوزخ مىبرد * كام روحانى ز جنت مىخورد 4239 اين به اسفل مىبرد آن بر علا * اين برد زير زمين آن بر سما آن دهد شاهى و ملك جاودان * وين دهد حرص و غرور و جنس آن آن رود در مقعد صدق احد * وين بماند در جهنم تا ابد 4242 اين برد از حق چنين و آن‌چنان * رو قَسَمْنا بَيْنَهُمْ ز آيت بخوان شد بدان را جاى در بحر سياه * نيكوان را بحر نورى از إله بحر لطف و بحر قهر اندر جهان * در ميانشان برزخ لا يَبْغِيانِ 4245 هر دو دريا متصل يك جا به هم * همچنان كندر درون شادى و غم اين دو در يك آدمى روز و شبان * گشته چون آب روان دايم دوان شادى و غم هر دو همچون زيت و آب * مىنياميزند اندر هيچ باب 4248 هيچ شادى غم نمىگردد درو * همچو آب اندر تن همچون سبو هر دو باهم همچو آب و روغن‌اند * مىنياميزند و بر هم مىزنند عقل را و نفس را مىدان چنين * باطنا دورند و در ظاهر قرين 4251 عقل اندر دانش و تن درخورش * هر يكى را نوع ديگر پرورش هر يكى را كار و بارى لايقش * لايق هر كله آمد سايقش « 2 » لايق پاها بود كفش اديم « 3 » * لايق سرها بود تاج عظيم 4254 از سليمان همچنين رو تا به مور * هست فرق بىحد اما مرد كور
هامش
( 1 ) - مج : « حسن » را ندارد ( 2 ) - سايق : سوق‌دهنده ، راننده ( 3 ) - اديم : چرم خوش‌بو ، پوست دباغىشده