تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
صد هزاران نوع نعمت اندرو * خوردنى از نور بىكام و گلو همچنانك از علم شيرين مىشوى * آگه و دانا و ره‌بين مىشوى 4107 حل نكته خوش‌تر از خوردن بود * بىدهان و دست در تو مىرود مىشود عقلت از آن نكته فزون * همچنانك از نان و نعمت جسم دون فربهى تن ز خواب و خور بود * عقل را اين هر دو كى درخور بود 4110 عقل بالد دايما از « 1 » علم و ذكر * فربهى او بود از قوت فكر مىنكاهد آن‌چنان بالش بدان * بلكه باشد در فزايش جاودان چون مزاج عقل گيرد جسم‌ها * قوت تن گردد چو عقل از اسم‌ها 4113 علّم الاسماء به آدم چون رسيد * گشت اسماى نهان بر وى پديد شد از آن لقمه فزون‌تر از ملك * گشت مسجود ملايك بر فلك لقمه‌هاى علم اين بالش دهد * كه خورندش پاى بر گردون نهد 4116 قامتى گيرد از آن قوت حيات * كه شود زنده ز داد او ممات قوت و قوت او بود باقى فناست * هرك را قوتش شود آن با خداست با خدا باقى بماند جاودان * زنده از وى اين جهان و آن جهان 4119 قابل نقصان نباشد آن كمال * ره نيابد اندر آن دولت زوال هركسى را سوى يزدان بار نيست * زانكه هركس لايق ديدار نيست سر يزدان است بىشك آنكه او * دارد اندر هر نفس ديدار هو 4122 غير حق را نيست گنجا در دلش * پر ز نور دل بود آب و گلش آن گلش را دل ببين اى ديده‌ور * زانكه آن گل همچو دل شد باخبر « 2 » رنگ « 2 » دل پذرفت و شد صافى تمام * ماه جانش گشت صافى « 3 » بىغمام « 4 » 4125 آلت حق گشت و از حق زنده است * در جوار لطف حق پاينده است هيچ جنت را نجويد از خدا * جويد از جان آن وصال و آن لقا دوزخ آن قوم هجران وى است * پيششان جنت وصال آن حى است 4128 اوست تنها دايما مقصودشان * بىشريكى روز و شب « 5 » معبودشان نور حق‌اند و به حق ملحق همه * همچو يزدان حاكم مطلق همه هرچه خواهند آن شود اندر جهان * زنده و در كار ازيشان انس و جان
هامش
( 1 ) - مج : در ( 2 ) - مج : زانكه ( 3 ) - مج : تابان ( 4 ) - غمام : ابر ، ابر سفيد ( 5 ) - مج : « شب » افتاده