گرچه بود آن قوم را هم مال و جاه * ليك در سر بودشان حب إله
4080 بوده پنهان دين حق در جانشان * همچنانكه نقره اندر خاك كان
كى دهد هر خاك زر چون خاك كان * پس مكن اين خاك را نسبت بدان
در تن مؤمن چو باشد دين حق * هر دمش آيد ز حق نونو سبق
4083 مؤمنان را مال دنيا شد معين * مىبردشان مال دنيا سوى دين
خير مىآيد ازيشان در جهان * از مدارس وز مساجد جنس آن
هم به درويشان رسد زيشان صلات * نوعنوع از صدقهها و از زكات
4086 اهل حق را نيست از دنيا زيان * جانشان از دين بود دايم زيان
مال را كز بهر حق باشى حمول * نعم مال صالح خواندش رسول
آب در كشتى هلاك كشتى است * آب اندر زير كشتى پشتى است « 1 »
4089 چونكه از دل حب حق زايد ترا * مال دنيا نور افزايد ترا
ور به عكس اين بود آيد بدت * دان كه يزدان كرد از درگه ردت
دل كه تخت و خانه رحمان بود * چون نباشد حق درو شيطان بود
4092 پس مده دل را به هركس جز به حق * تا كه بر اقران خود يا بى سبق
انبيا را نى كه بود املاك و جاه * بود و هم « 2 » بعضى از ايشان پادشاه
چون سليمان و چو داود اى فلان * همچو يعقوب و چو يوسف حكمران
4095 مصطفى كو بود سلطان رسل * زو رسيد امداد بر هر جزو و كل
بود زير امر او بىحد سپاه * هم اميران بزرگ و مال و جاه
شهر و قلعه مىستد از كافران * با سپاه خويش شاه كامران
4098 هم بدش نه زن ورا اندر حرم * هر يكى را مىنواخت او از كرم
بود هم داود را زن تا نود * با قماش و ملك و مال بىعدد
جنس ايشان بىشمر بد در جهان * ذكرشان گرچه نيامد در بيان
4101 همچنين هم بودهاند « 3 » از اوليا * محتشم با ملكت و كار و كيا
داشتند اندر جهان اموال و زر * مانع ايشان نشد در خير و شر
راه حق را خوش بريدند آن فريق * هيچ دنياشان نشد پرده طريق
4104 ديده در دل هر دمى حور و جنان * روضهها و لالهزار و گلستان
هامش
( 1 ) - اين بيت از مثنوى مولوى است دفتر اول ب 985
( 2 ) - مج : بود هم
( 3 ) - مج : بوده است