تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
گرچه بود آن قوم را هم مال و جاه * ليك در سر بودشان حب إله 4080 بوده پنهان دين حق در جانشان * همچنان‌كه نقره اندر خاك كان كى دهد هر خاك زر چون خاك كان * پس مكن اين خاك را نسبت بدان در تن مؤمن چو باشد دين حق * هر دمش آيد ز حق نونو سبق 4083 مؤمنان را مال دنيا شد معين * مىبردشان مال دنيا سوى دين خير مىآيد ازيشان در جهان * از مدارس وز مساجد جنس آن هم به درويشان رسد زيشان صلات * نوع‌نوع از صدقه‌ها و از زكات 4086 اهل حق را نيست از دنيا زيان * جانشان از دين بود دايم زيان مال را كز بهر حق باشى حمول * نعم مال صالح خواندش رسول آب در كشتى هلاك كشتى است * آب اندر زير كشتى پشتى است « 1 » 4089 چونكه از دل حب حق زايد ترا * مال دنيا نور افزايد ترا ور به عكس اين بود آيد بدت * دان كه يزدان كرد از درگه ردت دل كه تخت و خانه رحمان بود * چون نباشد حق درو شيطان بود 4092 پس مده دل را به هركس جز به حق * تا كه بر اقران خود يا بى سبق انبيا را نى كه بود املاك و جاه * بود و هم « 2 » بعضى از ايشان پادشاه چون سليمان و چو داود اى فلان * همچو يعقوب و چو يوسف حكمران 4095 مصطفى كو بود سلطان رسل * زو رسيد امداد بر هر جزو و كل بود زير امر او بىحد سپاه * هم اميران بزرگ و مال و جاه شهر و قلعه مىستد از كافران * با سپاه خويش شاه كامران 4098 هم بدش نه زن ورا اندر حرم * هر يكى را مىنواخت او از كرم بود هم داود را زن تا نود * با قماش و ملك و مال بىعدد جنس ايشان بىشمر بد در جهان * ذكرشان گرچه نيامد در بيان 4101 همچنين هم بوده‌اند « 3 » از اوليا * محتشم با ملكت و كار و كيا داشتند اندر جهان اموال و زر * مانع ايشان نشد در خير و شر راه حق را خوش بريدند آن فريق * هيچ دنياشان نشد پرده طريق 4104 ديده در دل هر دمى حور و جنان * روضه‌ها و لاله‌زار و گلستان
هامش
( 1 ) - اين بيت از مثنوى مولوى است دفتر اول ب 985 ( 2 ) - مج : بود هم ( 3 ) - مج : بوده است