انس و جن را پر كند در وى خدا * در قيامت وقت انعام و جزا
پرسدش حق سير گشتى اى مريد * در جوابش گويد او هل من مزيد
4025 پاى قدرت را نهد بر وى خدا * گردد او ساكن ز جوع و از وجا
داد حق ساكن كند درد ورا * چونكه در خوردش دهد خورد ورا
[ آدمى كه غرق دنياست عاقبت اژدهايى شود همچون فرعون ]
در بيان آنكه آدميى كه او غرق دنياست و از طاعت و قوت آخرت بهرهاى ندارد ، همچون مار است كه غذاى او باد و خاك است . نعمت دنيا خاك است و جاه و حرمتش باد . آدميى را كه خورشش ازين دو باشد فحسب ، آخرالامر اژدهايى شود همچو فرعون و نمرود و غيرهما . ليكن آنكس كه برو نور حق چكيده است كه : رش عليهم من نوره ، علامتش آن باشد كه در آن شخص دين و طلب خدا غالب شود .
چنين كس را مال دنيا و پادشاهى و سرورى زيان ندارد بلكه مدد راه او گردد مثل داود و سليمان و يوسف و پيغامبر ما - عليهم السلام « 1 » - كه خاتم انبيا بود ؛ دنيا ايشان را زيان نداشت بلكه قوت بود در راه حق . و گروهى كه از آن نثار محروماند اغلب علف سقر گردند مگر كه مردان خدا دستشان بگيرند .
و اللّه اعلم « 2 » .
قوت هركس لايق ذات وى است * دايما زان قوت او تازه و حى است
4068 زهر اندر مار قوت است و حيات * ليك در حيوان ديگر شد ممات « 3 »
قوت ماران خاك و باد آمد بدان * قوت عاقل هم همان شد در جهان
مىشود آن مار آخر اژدها * چون خورد زين هر دو قوت او سالها
4071 خاك نان و باد جاه و حرمت است * جاهلان را اين دو دايم منيت است
چونكه نان و جاهشان افزون شود * زان فزونى كارشان موزون شود
مار ايشان اژدها گردد بزرگ * همچو فرعون و چو شداد سترگ
4074 باطناً مارند و در ظاهر بشر * خالىاند از دين و پر از كفر و شر
شر ايشان مىرسد بر مؤمنان * خود نيايد خير ازيشان « 4 » در جهان
چون همه شرند ايشان سر به سر * لاجرم جاشان شود آخر سقر « 5 »
4077 تا رسد در رزق خود آخر جحيم * چون ازين قوت است دوزخ را نعيم
آن عزيزان را كه هست از حق شرف * مر سقر را كى شوند ايشان علف
هامش
( 1 ) - مج : عليه السلام ،
( 2 ) - مج : « و الله اعلم » افتاده
( 3 ) - يادآور اين بيت از دفتر چهارم مثنوى معنوىزهر مار آن مار را باشد حيات * نسبتش با آدمى آمد ممات( 4 ) - مج : خير ايشان
( 5 ) - مج : آخر شود جاشان سقر