تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
تكيه كردم بر چنان جود « 1 » عظيم * در رجا بودم از آن بىخوف و بيم 4011 هم همان جويم كه از تو ديده‌ام * تو همان كن گرچه بد ورزيده‌ام چون شمارد جرم خود را و خطا * بحر بخشايش درآيد در عطا كاى ملايك بازآريدش به ما * چون به دستش چشم و دل سوى رجا 4014 اعتماد او به لطف ما بدست * در گناه آلوده او زين‌رو شدست مىكنيم آزاد او را از گناه * چون هميشه بوده‌ايم او را پناه خوش ورا دلشاد در جنت بريد * خوان دايم را به پيشش گستريد 4017 تا ابد باشد در آن جنت مقيم * حوريان او را انيس و هم نديم پس به اوصاف نكو حق را بدان * جز نكويى نايد از وى بىگمان تو در آن حالت كه نوميدى ازو * مىنكوهى ذات حق را چون « 2 » عدو 4020 مىكنى وصفش به عجز اى كژنظر * قادرش دان و ازين ظن درگذر مشت خاكى را نه افزود از ملك * چون به امرش رفت آدم بر فلك گشت مسجود ملايك بر سما * قدرت حق را نباشد منتها 4023 اين و صد چندين كند در هر دمى * شاديى بخشد به هر دون بىغمى هرچه خواهد آن شود اندر جهان * اين زمين را بر برد بر آسمان آسمان را آورد زير زمين * قدرت حق را يقين مىدان چنين 4026 پس تو زارى كن بجو از حق مدد * چون دعا مقبول آمد نيست رد گفت ادْعُونِي خدا اندر كلام * تا كنم از تو اجابت اى غلام جمله حاجت‌ها برآيد از برم * دايما حاجات مىخواه از درم 4029 تا شود حاجاتت اى مسكين روا * چون منم مقضى حاجات شما در تو حاجت من نهادم نيك دان * تا به مقصودت رسانم بىگمان گر من آن را بهر تو ننهادمى * كى ترا حاجت بدان مىدادمى 4032 بگذر از هستى و حق را بنده شو * دم‌به‌دم از نور طاعت زنده شو چون بميرى زين خودى در عشق او * صد چنين دولت رسد از حق به تو بعد مردن جست‌وجو از حق بود * گرچه در صورت ز تو ظاهر شود 4035 دو نماند چون تو فانى گشته‌اى * همچو گل اندر شكر آغشته‌اى حال گل مبدل شود اندر شكر * همچنان‌كه خار در سوز شرر
هامش
( 1 ) - مج : جودى ( 2 ) - مج : از
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 185 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو