نامهاى آيد به دست بندهاى * سر سيه از جرم و فسق آكندهاى
اندرو يك خير « 1 » و يك توفيق نى * غير آزار دل صديق نى
3987 چون بخواند نامه خود عاصيى * سخت جانى بىنيازى « 2 » قاسييى « 3 »
پس سوى دوزخ برندش كشكشان * او رود آهسته همچون كاهلان
مىكند واپس نظر سوى خدا * رحمت و غفران همىدارد رجا
3990 منتظر مىايستد تن مىزند * هر زمانى روى واپس مىكند
پس ز حق امر آيد از اقليم نور * كه بگوييدش كه اى بطال عور
انتظار چيستى اى كان شر * رو چه واپس مىكنى اى خيرهسر
3993 نامهات اين است كهات آمد به دست * اى خدا آزار و اى شيطانپرست
بنده گويد كآنچه فرمودى بيان * صد چنانم صد چنانم صد چنان
ليك بيرون از جهاد و فعل خويش * از وراى خير و شر و كفر و كيش
3996 بودم اوميدى به لطفت اى خدا * كه نگيرى بر من و بخشى عطا
بخشش محضى ز لطف بىعوض * بودم اوميد اى كريم بىغرض
رو سپس كردم بدان لطف و كرم * سوى فعل خويشتن مىننگرم
3999 سوى آن اوميد كردم روى خويش * كه وجودم دادهاى ز آغاز پيش
رحمت تو سابق است و بىكران * اعتماد بنده بد دايم بر آن
من نبودم منكر روز جزا * بود بر تو اعتمادم اى خدا
4002 هرچه فرمودند آنجا انبيا * پيش من بود آن صواب و بىخطا
اعتمادم بود بر جودت مدام * كه ببخشى بر من مغرور خام « 4 »
خاك بودم اول و كردى گياه * پرورانيدى ز لطفت اى إله
4005 دمبهدم نقشى دگر دادى مرا * گندمم كردى و نان مشتها
بعد از آن دادى مرا هم جسم و جان * كرديم خوش جانب هستى روان
ده حسم دادى و عقل و راى نيك * پس بديدم از تو بخششهاى نيك
4008 همچنين بىسعى و بىجهدى مرا * كرديم پيدا در آن فانى سرا
چون چنان جودى بديدم بىعوض * غير رحمت خود نبودت زان غرض
هامش
( 1 ) - مج : چيز
( 2 ) - مج : بىنمازى
( 3 ) - قاسى : سنگدل
( 4 ) - مج : آن ،