تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
نامه‌اى آيد به دست بنده‌اى * سر سيه از جرم و فسق آكنده‌اى اندرو يك خير « 1 » و يك توفيق نى * غير آزار دل صديق نى 3987 چون بخواند نامه خود عاصيى * سخت جانى بىنيازى « 2 » قاسييى « 3 » پس سوى دوزخ برندش كشكشان * او رود آهسته همچون كاهلان مىكند واپس نظر سوى خدا * رحمت و غفران همىدارد رجا 3990 منتظر مىايستد تن مىزند * هر زمانى روى واپس مىكند پس ز حق امر آيد از اقليم نور * كه بگوييدش كه اى بطال عور انتظار چيستى اى كان شر * رو چه واپس مىكنى اى خيره‌سر 3993 نامه‌ات اين است كه‌ات آمد به دست * اى خدا آزار و اى شيطان‌پرست بنده گويد كآنچه فرمودى بيان * صد چنانم صد چنانم صد چنان ليك بيرون از جهاد و فعل خويش * از وراى خير و شر و كفر و كيش 3996 بودم اوميدى به لطفت اى خدا * كه نگيرى بر من و بخشى عطا بخشش محضى ز لطف بىعوض * بودم اوميد اى كريم بىغرض رو سپس كردم بدان لطف و كرم * سوى فعل خويشتن مىننگرم 3999 سوى آن اوميد كردم روى خويش * كه وجودم داده‌اى ز آغاز پيش رحمت تو سابق است و بىكران * اعتماد بنده بد دايم بر آن من نبودم منكر روز جزا * بود بر تو اعتمادم اى خدا 4002 هرچه فرمودند آنجا انبيا * پيش من بود آن صواب و بىخطا اعتمادم بود بر جودت مدام * كه ببخشى بر من مغرور خام « 4 » خاك بودم اول و كردى گياه * پرورانيدى ز لطفت اى إله 4005 دم‌به‌دم نقشى دگر دادى مرا * گندمم كردى و نان مشت‌ها بعد از آن دادى مرا هم جسم و جان * كرديم خوش جانب هستى روان ده حسم دادى و عقل و راى نيك * پس بديدم از تو بخششهاى نيك 4008 همچنين بىسعى و بىجهدى مرا * كرديم پيدا در آن فانى سرا چون چنان جودى بديدم بىعوض * غير رحمت خود نبودت زان غرض
هامش
( 1 ) - مج : چيز ( 2 ) - مج : بىنمازى ( 3 ) - قاسى : سنگدل ( 4 ) - مج : آن ،