در بهشت وصل نعمتها بود * كان وراى جنةالماوى بود
گر بود بختت رسى از حق در آن * غرقه گردى در « 1 » خوشى بىكران
3939 تا رسيدن در چنان شاهى كنون * هيچ منشين و مباش اندر سكون
روز و شب طاعت كن و فارغ مشين * تا نمانى از ثواب و اجر دين
تا ز مردودان نگردى عاقبت * تا شوى مقبول حق در آخرت
3942 صورت طاعت هم از مردان رسيد * تا كه هر مؤمن ره دين را بريد « 2 »
پندها دادند بىحد نوعنوع * خوش شنيده مؤمنان آن را به طوع
تا ز طاعت هركسى بر مىبرد * راه حق را همچو مردان مىبرد
3945 پس بود طاعت عطاى آن شهان * دستگير جمله ايشان را بدان
در حضور و غيبت از لطف و كرم * از عطاشان راه دان گشته امم
چون به غيبت اين بود انعامشان * تا چه باشد در حضور اكرامشان
3948 در حضور و غيبتاند ايشان پناه * زانكه هستند از قدم نور إله
دستگير جمله مردان حقاند * زانكه ايشان سر پنهان حقاند
سر حقاند آمده اندر بشر * خير محضاند و وراى خير و شر
3951 خير ايشان جان و اصل خيرهاست * زانكه دايم در خداشان سيرهاست
راه آن منزل چون دين است اى پسر * عمر را دانم در آن ره مىسپر
دين و طاعت سوى آن منزل برد * اندرين مىكوش اگر دارى خرد
3954 رنج را بر راحت دنيا « 3 » گزين * تا برى گنج از شهنشاهان دين
بندگى كن چون رسى در پيششان * گرچه خود نوشند ترس از نيششان
زانكه زخم نيششان بر جان بود * سر چه باشد زان سر و ايمان رود
3957 رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ است آن وجود * كو چو خور پرنور شد زان كان جود « 4 »
جمله عالم فر و تاب از وى برند * بىنوايان قوت خود زان خوان خورند
جمله نعمتها ز تاب عكس « 5 » اوست * بهر روپوش اين جهان اسباب اوست
3960 تا چهسان رحمت رسد زان آفتاب * پيش نورش ذره شو سر را متاب
پيش آن قدرت ممان خود را مبين * تا كه گردد بر تو آن قدرت مبين
هامش
( 1 ) - مج : از
( 2 ) - اساس و بدل : بزيد
( 3 ) - اساس : عقبى ، كه غلط است و ضبط نسخه بدل در متن گنجانده شد .
( 4 ) - مج : كار جود
( 5 ) - مج : رحمتها ز عكس تاب